48پر قدرت من و متعلّق به پدر و مادرش بود و عمر [اشرف] چون ديدۀ بيناى من، و زيد، زبان گوياى من و حسين. او بردبار بود و چون بر زمين گام برمىداشت به آهستگى بود و هنگامى كه نادانان را خطاب مىكرد آنان به او درود مىفرستادند. 1
بيهقى از وى با عنوان؛ «كان أحد علماء السادة» ياد مىكند. 2
ابن طقطقى نيز با جمله «كان أحد علماء بنى هاشم ذافضل و كرم و كان محدثاً» از او ستايش به عمل آورده است. 3
ذهبى مىنويسد كه او سيدى دانشمند و فاضل وكثير العباده و مجتهد بود؛ «وكان سيداً، كثير العبادة والاجتهاد، له فضل وعلم» . 4
عبيد لى نسابه، تداوم نسل عمر اشرف را تنها از دو فرزند او به اسامى على و محمد مىداند. 5اين دو بزرگوار هر دو از محدثان شيعه و از اصحاب امام صادق (ع) بودند. 6
خديجه دختر عمراشرف، از محدثان شيعه است و روايات متعددى از او از سوى عبدالله بن ابراهيم بن محمد جعفرى نقل شده است. 7او با حسين ذى الدمعة بن زيد الشهيد بن امام سجاد (ع) ازدواج كرد و ثمرۀ آن سه فرزند به اسامى؛ يحيى، سكينه و فاطمه بود. 8مِزى، خديجه و زينب را بر شمار فرزندان خديجه دختر عمراشرف افزوده است. 9
از نوادگان اوست؛ محمد بن قاسم بن على الاصغر بن عمرالاشرف كه در سال 219ق. در ايام معتصم در طالقان قيام كرد و سپس عبدالله بن طاهر او را گرفت و در بغداد محبوس ساخت و سرانجام در بغداد وفات يافت. 10
محمدبن عمراشرف در سال 171ق. در سن 64 سالگى وفات يافت. 11
عبدالله الباهر، متولّى بعدى فدك
پس از توليت عمر اشرف بن امام سجّاد (ع) بر فدك و صدقات پيامبرخدا (ص) ، عبدالله الباهر بن امام زين العابدين به اين سمت منصوب شد.
بيهقى در كتاب لباب الأنساب مىنويسد: زيد بن امام سجّاد (ع) نزد خليفه هشام بن عبدالملك مىرود و از او درخواست مىكند كه صدقات پيامبر (ص) و هر آنچه كه در دست زيد بن امام حسن (ع) بود را به برادرش عبدالله الباهر تحويل دهد. هشام نيز عبدالله را متولى