143ابن قدامه مقدسى 1از قول مالك بن انس و عبدالغنى مقدسى 2از قول امّ سلمه، همسر پيامبر (ص) و مالك بن انس در تبيين «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى» گفتهاند:
«وَ الاسْتِواءُ غيْرُ مجهولٍ، والكيْفُ غيْرُ معْقولٍ، والإيمانُ به واجبٌ» ؛ «استوا معلوم و چگونگى آن غير معقول و ايمان و اقرار به آن واجب است.»
البته ادامه روايت در نقل ابن قدامه با عبدالغنى تفاوت دارد. ابن قدامه در ادامه آورده است:
«وَ السُّؤالُ عنْه بدعةٌ، ثُمّ أَمَرَ بالرَّجُلِ فأُخْرِجَ» ؛ «سؤال بدعت است، سپس امر كرد تا سائل را از مجلس بيرون كردند.» اما در نقل عبدالغنى آمده است: انكار آن كفر است.
ابنتيميه با تفصيل بيشتر در اين باب سخن گفته است. وى آيۀ (الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى) (طه:5) و مانند آن را از متشابهات شمرده، مىگويد: «روش سلف در متشابهات ايمان به ظاهر و عدم تأمل در حقيقت آنها بوده است.»
وى ضمن استناد به پاسخ مالك بن انس دربارۀ آيۀ فوق مىافزايد: «تأويل استوا به استيلا بر خلاف پاسخ مالك است و پذيرفته نيست و اين پاسخ مالك در استوا، كافى و وافى در همۀ صفات، مثل نزول، (پايين آمدن) دست و وجه داشتن خدا و مانند آنها است.» 3
ايشان در ادامه، در حديث نزول پروردگار بر مبناى مالك مىنويسد: «نزول معلوم، چگونگى آن مجهول، ايمان به آن واجب و سؤال از آن بدعت است.» 4
در ادامه مىگويد: دربارۀ ساير صفات هم بايد اينگونه عمل شود و در تأييد عقيدۀ خويش مىنويسد: «همۀ فقها از شرق و غرب عالم اتفاق دارند كه بايد به قرآن و احاديثى كه افراد موثق از پيامبرخدا (ص) دربارۀ صفات پروردگار - عزّ و جلّ - نقل كردهاند، ايمان آوريم، بدون آنكه آن را تفسير و توصيف يا تشبيه نماييم و هركس آنها را تفسير كند از شيوۀ پيامبر خارج شده است.» 5
چرا كه ابن تيميه معتقد است: بشر قادر به فهم چگونگى صفات خدا نيست. 6او در باب استوا همين اندازه گفته است: استواى خدا بر عرش، مثل استواى انسان بر چارپايان نيست 7و تنها اشتراك اسمى بين صفات انسان و خداست 8و افزوده است: «اگر كسى بگويد خدا استقرار بر عرش ندارد، او اهل تعطيل و منكر صفتى از صفات خداست و اگر بگويد استواى خدا بر عرش، مانند استواى انسان بر دابه است» او اهل تشبيه است. پس بايد اثبات استوا براى