142
2. استواى خدا بر عرش:
2- 1: اثبات استوارى خدا بر عرش:
باور قريب به اتفاق سلفىها بر اين است كه خداى سبحان استواى بر عرش دارد، به همان معنايى كه از ظاهر آيه فهميده مىشود سلفىها در اين باره بيشتر به آياتى كه در پى مىآيد استناد مىكنند: «الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى» ؛ «همان بخشندهاى كه بر عرش مسلّط است.» (طه:5) و «إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ في سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ» ؛ «پروردگار شما، خداوندى است كه آسمانها و زمين را در شش روز [شش دوران] آفريد سپس به تدبير جهان هستى پرداخت.» (سجده:4) (و نيز آياتى مانند: اعراف:54، يونس:3، رعد:2 و فرقان:59) 1
آنها همچنين به رواياتى مانند:
«إنَّ اللهَ عَلَى عَرْشِهِ، وَ إِنَّ عَرْشَهُ عَلَى سَمَاوَاتِه وَ أَرْضِهِ» ؛ «خدا بر عرش و عرش او بر آسمان است.» و
«الْعَرْشُ عَلَى الْمَاءِ وَ اللهُ عَلَى العَرشِ» ؛ «عرش خدا بر روى آب و خدا بر عرش برقرار است.» استناد مىكنند. 2ابنتيميه نيز حديث نزول پروردگار بر آسمان دنيا را دليل بر استواى خدا بر عرش مىداند. 3
2-2: معنا شناسى استواى خدا بر عرش
شكى نيست كه در قرآن كريم دست كم در شش آيه، از استواى خدا بر عرش سخن گفته شده و رواياتى در اين راستا از پيامبرخدا (ص) نقل گرديده است. اما آنچه مهم است، فهم اين آيات و روايات است؛ آيا استواى خدا بر عرش، همانند نشستن انسان بر صندلى، تخت سلطنت، چارپايان و. . . است؟ و آيا استواى خدا بر عرش، از صفات ذات اوست يا از صفات فعل او؟ آيا عرش خدا موجودى جسمانى و مادى است يا غير مادى؟ آيا استقرار خدا بر عرش معناى حقيقى است يا استعارى و مجازى؟
احمدبن حنبل در اينكه استواى بر عرش، از صفات ذات است يا فعل، دو قول نقل كرده و هيچيك را بر ديگرى ترجيح نداده است. او معتقد است استواى بر عرش به معناى مماس بودن و تلاقى داشتن با عرش نيست كه خدا برتر از آن است كه اينگونه باشد، چون در خداى تعالى تغيير و تبديل راه ندارد و حدى برايش متصوّر نيست و چيزى او را محدود نمىكند، قبل از آنكه عرش را خلق كند يا بعد از آفرينش عرش. 4