106
عاقبت آن رهبر نيكو نهاد
(شجاعى، 32، 1385:33)
شاعردر ابيات بعد، به نامههايىكه مردم كوفه و اطراف براى بيعت با امام مىفرستادند، اشاره مىكند. امام در پاسخ آنها مسلم را همراه با نامهاى فرستاده، فرمودند: بدون هراس و ترس از جنگ، به شهر كوفه خواهم آمد. . .
اما اكنون فرزندان كوفه با حسين همان مىكنند كه ديروز پدرانشان با على كردند. گويا جفاكارى و بىوفايى را از پدران خويش به ارث بردهاند. چه بد ميراثى از خود به جاى گذاشتند آن پدران سيهروى! (شجاعى، 1385:34)
در همين زمان بود كه يزيد به امير مكّه (عمروبنسعيد) فرمان داد كه امام حسين (ع) را در بيتالحرام به شهادت رساند. امام حسين (ع) وقتى از اين موضوع باخبر شدند، در روز هشتم ذىالحجه كه حاجيان آمادۀ انجام مناسك حج بودند، راهى سرزمين كربلا شدند. ابوبكر عمربنحارث، عبدالله بنعباس، عبدالله بنزبير، عبدالله بنعمر و بالاخره محمدبنحنفيه، هر يك با امام سخن گفتند و او را به ماندن ترغيب كردند:
نامهاى ناگاه آمد از يزيد
(همان:35)