104و حاصل اين سوز و گدازها و درد و انتظارها، مناجاتنامه و راز و نياز موزونى است كه خاصه در موسم حج، از چشمۀ دل شاعر مىجوشد. مخاطب شعر شجاعى مخاطب عام است و شاعر تا آنجا كه توانسته از اصطلاحات اعمال و مناسك حج استفاده كرده است. برخى از واژهها را از فرهنگ عرفانى وام گرفته كه مشترك ميان حج و عرفان است و بعضى از واژهها مثل تجريد، بيتوته وتشريق از يك طرف با تجلّى نور معرفت مرتبط و از طرف ديگر در روند مراسم حج مفهوم دارد:
كعبۀ عشق
«كعبه» اى نام دلآرام تو جارى به لبم
(همان: 17)
شاعر از يك سو دلى لبريز از عشق به خانۀ خدا و مناسك حج دارد و از سوى ديگر خود را لايق اين حضور نمىداند. حالتى بين خوف و رجا! وى با كاربرد واژههايى همچون ميقات، مُحرِم، لبيك، طواف، سعى، مشعر، عرفات و. . . به اين نكته اشاره مىكند كه تا انسان در اسارت خواستههاى دنيوى و نفسانى وداراى خوى و خصلت ناپسند باشد، نمىتواند مُحرِم واقعى درگاه حق شود و به مرحلۀ معرفت و عشق الهى برسد.
كى به ميقات شوم «مُحرِم» و «مَحرَم» گردم
(شجاعى، 1386:17)