101در آنجا همهچيز رنگ خدايى دارد، آسمان، زمين، كوه و سنگ در راز و نياز با خداوندند. و همه مملو از حضور نورانى تو اى حسين! . . .
و سرودهاى ديگر با عنوان «مهدى عليهالسلام و عرفات» :
تنگ غروب است و در اين صحراى عرفان
عطر حضور حضرتش را مىتوان يافت
«مهدى» كدامين خيمه را ديدار كرده است؟
توفيق ديدار،
سهم كدامين حاجى خوشبخت، گشته است؟
آيا كدامين چشمم لايق، ديده «او» را؟
آيا كدامين حاجى بشكسته دل را،
بردامن پر فيض ديدارش نشانده است؟
اينجا در اين دشت
هر سوى، آثارى ز ردّ پاى «مهدى» است
فرياد «يا مهدى» در اين صحرا بلند است
بخواى جان خيز كه را،
آندوست، آن مولا و سرور،
از خيمههاى گرم و سوزان، اندر اين دشت
لبيك گفته است؟
چشم انتظارى، درد جانسورى است، مولى!
در انتظارت، صبح و شب، تا كى نشستن؟
اين چشم را در چشمهى عشق تو، شستيم
در زمزم ديدار هم، بايد كه اين چشم
روى تو بگشودن، به روى غير بستن،
هرگز روانيست،
اينجا هم از ديدار تو، محروم ماندن
اين ديدگان منتظر، خاك ره توست. ( محدثى، 1386:121)