100تو چه گفتى؟ تو چه خواندى، كه هنوز
تب عرفان تو در پهنهى اين دشت، بجاست؟
پهندشت عرفات
وادى «معرفت» است
و به مشعر، وصل است،
وادى شور و «شعور»
دشت، از نام تو عرفان دارد
و شب، از ياد تو عطرآگين است
آسمان، رنگ خدايى دارد
و تو گويى به زمين نزديك است
اى حسين! . . . .
اى زلال ايمان
مرد عرفان و سلاح!
در دعاى عرفه
توچه گفتى، تو چه خواندى، كامروز
زير هر خيمهى گرم
يا كه در سايهى هر سنگ بزرگ
يا كه در دامن كوه
حاجيان گريانند؟
با تو در نغمه و در زمزمهاند؟ (محدثى، 1386:106)
شاعر در اين سروده به اين مطالب پرداخته است: امام حسين با خواندن دعاى عرفه روح خاصى به اين سرزمين بخشيد. حسينى كه براى دفاع از اسلام در كربلا با بوسيدن خنجر و شهادت در راه حق، قيام خود را كامل كرد و اسلام را تا ابد زنده نگه داشت يكى از باشكوهترين مراسم حج، وقوف در عرفه است. حاجيان با ورود به آن سرزمين، درس خداشناسى، بندگى و عشق را به ياد راز و نيازها و فداكارىهاى امام حسين (ع) مىآموزند.
در شبهاى عرفه مىتوان عطر حضور امام را كه با حاجيان در حال زمزمه است، احساس كرد و مفهوم عشقواقعى را درك كرد.