105كه در اين صورت، هيچ قول و عقيدهاى را نمىشود دربارۀ جانشينى وى مطرح نمود.
6) . گروهى به نام «مباركيه» كه طرفدار فردى به نام مبارك بن عبدالله بودهاند، مدعى شدهاند كه «چون اسماعيل از دنيا رفته و در واقع، امام بعد از امام صادق، ايشان بوده، فرزند وى به نام محمدبن اسماعيل، امامت را از پدر به ارث برده و بنابراين، فرقۀ اسماعيليه مباركيۀ قائل به امامت محمدبن اسماعيل، به عنوان امام هفتم و آخرين حجت الهى بودهاند.» 17. از جمله مسائلى كه دربارۀ اسماعيل از منابع اماميه بر مىآيد اين است كه وى با همۀ جايگاه والايى كه داشته «از خود رفتارهايى بروز مىداده كه شايستگى نداشته و با شأن رفيع و ويژه وآميخته با رازهاى مهم تناسب نداشته؛ يعنى برخى از پرسشها را به درستى نمىتوانسته پاسخ دهد و از اسرار غيبى اطلاعى نداشته است.» 2از مجموع اين چند نكته نتيجه ميگيريم فرقهاى كه به نام «اسماعيليه» ظهور يافت، فرقهاى است انحرافى كه بدون هيچ مأخذ و مدركى، از پيش خود و به دسيسۀ افرادى منحرف به وجود آمد و منشأ انحرافات عقيدتى و رفتارى فراوانى در تاريخ تفكر اسلامى گرديد و مانع و سد راه درك بسيارى از حقايق شد.
مرحوم صدوق در كتاب «كمال الدين» ، بهطور قاطع، ورود نصّى بر امامت اسماعيل را رد نموده و چنين اظهار نظر ميكند: