277با آن خوشبو كرد. هر قدم كه برمىداشت، ذكر خداى متعال را مىگفت؛ تا اينكه به قبر مطهر حضرت نزديك شد. وقتى رسيد گفت: دست مرا روى قبر بگذار. من اين كار را انجام دادم؛ پس او خود را روى قبر انداخت و از هوش رفت. پس من به روى او آب ريختم تا به هوش آمد. سه مرتبه صدا زد يا حسين و گفت: آيا دوست جواب دوست را نمىدهد؟ ! و خودش پاسخ داد: چگونه جواب بدهى در حالى كه رگهاى خونين تو در بالاى شانهات نمايان شده و بين بدن و سر مقدس تو جدايى افتاده است؟ ! پس من شهادت مىدهم كه تو فرزند خاتم پيامبران و فرزند آقاى مؤمنان و فرزند همقسم تقوا و سلاله هدايت و خامس اصحاب كسا و پسر آقاى پاكيزگان و فرزند سرور زنان هستى، و چرا تو چنين نباشى، در حالى كه دست آقا و سرور پيامبران به تو غذا داده و در دامن پرهيزكاران تربيت يافتهاى و از دستان ايمان شير خوردى و با اسلام سيراب شدى. پس زندگى و مرگ پاك و زيبا داشتى؛ ولى دلهاى مؤمنان از فراق تو ناخوش است. پس سلام خدا و خشنودى او بر تو باد و شهادت مىدهم كه تو از دنيا درگذشتى، همانگونه كه برادر يحيى بن زكريا درگذشت و به فيض شهادت رسيد.
سپس نگاهى به اطراف قبر مطهر حضرت سيدالشهدا (ع) كرد و گفت: سلام بر شما اى ارواحى كه در راه حسين (ع) فدا شديد و شهادت مىدهم كه شما نماز را به پا داشتيد و زكات را پرداختيد و امر به معروف و نهى از منكر نموديد و با ملحدان جهاد كرديد و خدا را آنقدر عبادت كرديد تا به مرحله يقين رسيديد، و قسم به كسى كه حضرت محمد (ص) را