276در خراسان ماند تا زمانى كه عمر بن هبيره حكومت عراق را به دست گرفت. در اين زمان عطيه نامهاى به او نوشت و خواهان بازگشت به كوفه شد. هبيره هم به او اجازه بازگشت داد. عطيه به كوفه بازگشت و در كوفه بود تا اينكه در سال 111 هجرى قمرى درگذشت. 1
نمونههايى از روايات عطيه
1. حديث غدير
ابنمغازلى در كتابش با اسناد خود از عطيه عوفى روايت كرده كه عطيه گفت:
من ابن ابىأوفى را در دهليز خانهاش ديدم و آن زمانى بود كه بينايى چشمش را از دست داده بود. از او در مورد حديث غدير پرسيدم؛ گفت: همانا شما اى مردم كوفه، بدا به حال شما! گفتم: خداوند كار تو را بسازد و اصلاح نمايد؛ من اهل كوفه نيستم و بر تو عار نيست كه نمىدانى من اهل كوفه نيستم. او گفت: منظور تو كدام حديث است؟ گفتم منظور حديث على در روز غدير خم است. گفت: در حجة الوداع پيامبر اكرم (ص) در روز غدير خم ميان ما آمد، در حالى كه دست على (ع) را گرفته بود و خطاب به مردم چنين فرمود: اى مردم! آيا نمىدانيد كه من نسبت به مؤمنان از خود آنان اولى هستم؟ همه گفتند بله يا رسولالله. فرمود: پس هر كس كه من مولاى او هستم، پس اين على مولاى اوست. 2
مرحوم علامه مجلسى مىگويد:
حافظ ابونعيم در كتاب «ما نزل من القرآن فى على» با سند خود از اعمش (شاگرد عطيه) و او از عطيه نقل كرد كه عطيه گفت: آيه ( ي ا ايّها الرسول بلّغ ما انزل اليك من ربّك) 3خطاب به رسول خدا در مورد على بن ابىطالب (ع) نازل شده است. 4
2. حديث زيارت اربعين
طبرى با سند خود از عطيه عوفى نقل مىكند كه گفت: من با جابر بن عبدالله انصارى به قصد زيارت قبر حسين بن على بن ابىطالب بيرون آمديم. زمانى كه به كربلا رسيديم، جابر نزديك ساحل فرات شد و غسل كرد و يك ردا و يك ازار پوشيد (همانند افراد مُحرم) ، سپس كيسهاى را باز كرد كه در آن سعد (گياه خوشبو) بود و آن را به بدن خود زد و خود را