2752. همراه جابر در آن موقعيت بسيار حسّاس و خطرناك، براى زيارت امام حسين (ع) حركت مىكند؛ زيرا بعد از شهادت امام حسين (ع) ، يزيد خود را پيروز ميدان مىدانست و كسى را مانع ظلم و جنايتش نمىديد و تلاش مىكرد تا با خاموش كردن صداى هر مخالفى، قيام عاشورا را موضوعى تحريف شده و قيام عليه حكومت خود معرفى كند. لذا حركت جابر و عطيه براى رفتن به زيارت امام حسين و يارانش (عليهم السلام) از مدينه به كوفه و برگزارى عزادارى در كنار آن قبر مقدس، مهر تأييدى بر پيروزى واقعى قيام آن حضرت بود.
3. تاريخ هيچگاه جريان مبارزه سياسى او را در ماجراى دستگيرىاش به دستور حجّاج بن يوسف فراموش نمىكند. در منابع تاريخى چنين آمده است:
در كوفه قيامهاى متعددى شكل گرفت كه يكى از آنها قيام عبدالرحمن بن محمد اشعث بود. اين نهضت از خراسان آغاز شد و عدهاى از بزرگان و دانشمندان و قاريان عراق مانند سعيد بن جبير و ابراهيم نخعى و عطيه عوفى هم در ركاب عبدالرحمن بودند. هنگامى كه عبدالرحمن شكست خورد و دستگير شد، عطيه به فارس گريخت و حجاج بن يوسف در نامهاى به محمد بن قاسم ثقفى دستور داد تا عطيه را دعوت كند و به او بگويد كه على بن ابىطالب را لعنت كند. پس اگر او را لعن كرد كه هيچ و اگر چنين نكرد، چهارصد تازيانه به او بزند و موى سر و روى او را بتراشد. او عطيه را فراخواند و نامه حجاج را بر او قرائت كرد، اما عطيه حاضر به انجام دستور او نشد و او هم به دستور حجاج عمل كرد و چهارصد تازيانه به او زد و سر و محاسن او را تراشيد. سپس زمانى كه قتيبة بن مسلم بر مسند استانداراى خراسان نشست عطيه نزد او رفت و