265مىكنى با پيمانى الهى و عظيم كه به آن وفادار بمانى، و اگر مخالفت كنى، به جهت گمراهى ريختن خونت جايز باشد؟ جابر كه خود را مجبور به بيعت مىديد گفت: اينگونه بيعت، تو را سزد؛ اما من بيعت مىكنم، همانگونه كه با رسول الله (ص) بيعت كردم كه فرمانبر باشم. 1
پس از آنكه حكومت عبدالملك پا گرفت و استقرار يافت، حجّاج خونآشامِ بىرحم را به عنوان فرماندار مدينه گمارد. حجاج براى آنكه بر مردم سلطه يابد، افراد باقى مانده از اصحاب پيامبر (ص) مانند: جابر بن عبدالله، انس بن مالك، سهل ساعدى و. . . را برگردنشان پلاك و مهر آويخت تا به خيال خود، آنان را تحقير كند 2او با اصحاب پيامبر اينگونه عمل كرد تا ديگر مردمان حساب كار خود بكنند و در برابر او تسليم باشند. طبرى در تاريخش همين داستان را نقل كرده و گويد: «جابر را ديدند در حالى كه به دست او مهر آويخته بودند» . 3
ابنعساكر در «تاريخ دمشق» ، با سند مذكور از جابر نقل مىكند كه گفت: «من به حضور حجاج رسيدم و به او سلام ندادم» . 4
امامت در نماز ميت بر بزرگان و برجستگان، نشانه بزرگى و اهميت است. جابر مىدانست كه چون سرشناس و محبوب است، احتمالاً والى مدينه براى كسب وجاهت و موقعيت در ميان مردم، به پيشنمازى در نماز ميت بر او پيشقدم مىشود و جابر نمىخواست چنين شود؛ به همين سبب وصيت كرد كه حجاج بر او نماز نخواند. 5