2645. اختلاف در روايات ابلاغ سلام، بدان سبب است كه ابلاغ سلام از سوى جابر در موارد گوناگون انجام شده، نه آنكه فقط يك بار انجام شده و رواياتش اختلاف داشته باشد.
برخورد جابر با عبدالملك مروان و كارگزارانش
جابر حكومت عبدالملك مروان را حكومتى ناروا و نالايق و به دور از تعاليم اسلام مىدانست كه با دسيسه و نيرنگ به قدرت رسيده، و مورد رضايت مسلمانان نيست. شيوه حكومتى عبدالملك، ظالمانه و به دور از عدل و انصاف بود و كارگزارانش نيز شيوه او را سرمشق كار خود قرار داده بودند و با شكنجه و شلاّق و كشتار، كار خود را پيش مىبردند. به همين دليل مسلمانان خردمند، به ويژه بازماندگان از ياران رسول الله (ص) همچون جابر در مواقع مناسب، از اعتراض و بيان حقايق كوتاهى نمىكردند. واقدى در «طبقات» از عوف بن حارث نقل مىكند:
ديدم روزى جابر به حضور عبدالملك رسيد. خليفه به او خوشآمد گفت و او را در كنار خود نشاند. در ميان صحبتها، جابر به او گفت: همانطور كه مىدانى، مردم مدينه مشكلاتى دارند و پيامبر گرامى اين شهر را طيبه نام نهاد. اگر خليفه اقدامى براى رفع مشكلات آن و كمك به مردم كند، شايسته است. عبدالملك را اين سخن خوش نيامد و اعتنايى نكرد. جابر بر گفته خود اصرار ورزيد تا آنكه قبيصه (از نزديكان خليفه) به فرزند جابر كه همراه او بود اشاره كرد تا جابر را ساكت كند. پسر، پدر را ساكت كرد. وقتى جابر از مجلس خليفه بيرون آمد، قبيصه به جابر گفت: اين گروه نه جانشين پيامبر بلكه پادشاهند و شيوه پادشاهى در پيش گرفتهاند. جابر گفت: خداوند امتحانى نيكو كند. اگر در گفتن حق كوتاهى كنى، تو در نزد خداوند عذرى ندارى، در حالى كه خليفه سخن تو را مىپذيرد. قبيصه گفت: سخنم را گاهى مىپذيرد و گاهى نمىپذيرد؛ هر گاه موافق ميلش باشد مىپذيرد. 1
در كتاب «الامامة و السياسة» آمده است:
«حبيش بن دلجه» از سوى عبدالملك مروان به مدينه آمد تا از مردم براى او بيعت بگيرد. جابر بن عبدالله انصارى را احضار كرد و به او گفت: آيا با عبدالملك به عنوان خليفه بيعت