250يارانش در كشتى ماند تا چهار ساعت از شب گذشته، در حالى كه سرعت آن كشتى بسيار كم بود و بسيار متوقّف مىشد و بيم آن مىرفت كه دشمن به آن برسد، در ساحل پياده شدند و تا نزديك صبح در كنارههاى رود دجله پياده حركت مىكردند. سپس از يكى هورهاى آن منطقه عبور كردند و چون خواستند از عرض رودخانه بگذرند تا سيد مهدى و يارانش را بيابند، قايق كوچكى يافتند كه نمىتوانست همۀ آنان به يكباره سوار كند و تصميم گرفتند در چندين نوبت از رودخانه عبور كنند. پس ابتدا شيخ الشريعه و ميرزا رضا فرزند ميرزاى شيرزاى و دو مرد ديگر از اهل علم با آن قايق حركت كردند و هنوز به آن طرف رودخانه نرسيده بودند كه آب در آن قايق نفوذ كرد و سرنشينان آن در آستانه غرق شدن قرار گرفتند. از اتفاقات شگفت آن است كه سيد راضى، فرزند سيد مهدى غرق شدن كشتى را با چشم خود ديد و مىدانست كه شيخ الشريعه در آن قايق است؛ پس خود را به آب انداخت و شيخ و همراهانش را نجات داد و به ساحل آورد و شيخ الشريعه پس از اين ماجرا سيد راضى را با لقب «محيىالشريعه» مىخواند.
در آنجا سه قطب علم و تقوا گرد آمده بودند: سيد مهدى و شيخ الشريعه و سيد كاشانى. همه مدتى به استراحت پرداختند و سپس سوار قايق شدند و تا طلوع خورشيد حركت كردند. صبح هنگام ديدند كه دشمن نزديك آنان است و به زودى به قلعۀ صالح خواهد رسيد. پس هرچند كه در نزديكى آن قلعه بودند، بازگشتند و راه قبايل ديگر را در پيش گرفتند.
ايشان همچنان ميان منازل و قبايل جابهجا مىشدند و به سختى و شبانه اين راه را طى مىكردند. طول اين مسير دوازده فرسخ بود. بسيارى از مجاهدان، درجهداران و سربازان ارتش عثمانى از ترس كشته شدن، اسارت و ربوده شدن، به سيد مهدى پناه برده بودند. در ميان آنان قائم مقام قلعۀ صالح و خانوادهاش نيز بودند. سيد مهدى، ساعتى سوار قايق مىشد و ساعتى در ساحل پياده حركت مىكرد تا مجاهدان به او بپيوندند. تا اينكه دوساعت پس از طلوع خورشيد به قيبلۀ مياح رسيد و نزديك عصر آن روز نزد يكى از مردان اين قبيله فرود آمدند و شب را پيش او گذراندند.
عصر سوم شعبان 1333 سيد و يارانش همراه با سيد مصطفى كاشانى به سمت شهر كوت حركت كردند و شب پنجم شعبان به منطقه «وادى حبيب» كه در اختيار يكى از سران