249مسير است؛ زيرا دشمن به صورت پنهانى در پى آنان بود و هر يك از آنان را كه مىيافت، اسير مىكرد.
راه بسيار ناهموار و گلآلود بود و همۀ مسير را آبها گرفته بود و سيد مهدى نيز پيرمردى سنگين وزن بود كه جنگ همۀ نيرو او را به تحليل برده و جسم او را فرسوده بود. در همين حين سيد هاشم شوشترى نجفى با قايق كوچكى كه هنگام عقبنشينى با يارانش همراه خود آورده بودند، از كنار آن قلعه عبور مىكرد. مرد عربى، شوشترى را از آنچه بر سيد و همراهانش در رودخانۀ دجله بر آنان رفته بود آگاه ساخت و گفت كه او و فرزندانش مىخواهند ادامه مسير دهند، ولى شدت گل و لاى و آب، آنان از حركت بازداشته است. پس شوشترى به سيد مهدى رسيد و او و فرزندانش را سوار قايقش كرد. شوشترى به سيد مهدى گفت كه قايق سيد مصطفى كاشانى از كشتى جدا شده و آب، آن را به سمت دشمن برده؛ او را يافتم و به يكى از كشتىهايى بردم كه شمار بسيارى از مجاهدان را منتقل مىكرد. پس سيد راضى گفت: اين كشتىها در معرض اسارتند؛ چون بسيار كند حركت مىكنند و دشمن به آسانى به آنها مىرسد. نظرم اين است كه او را با خود به اين قايق بياوريم؛ چون سبك و سريع و بهترين راه نجات است. نظر او را درست دانستند و به سمت كشتى رفتند و سيد كاشانى را سوار قايق كردند و پيوسته در حركت بودند تا اينكه نزديك صبح، به منطقهاى به نام «ابورويه» رسيدند و از آنجا تا قلعه صالح، سه فرسخ فاصله بود. شيخ الشريعة اصفهانى با