201مشهدى المسكن كه در همان صحن حجره دارد و تحصيل علم مىكند. بسيار آدم با جوشش مهربانى است. به يك ملاقات، آشنايى زيادى نسبت به حقير اظهار مىدارد. سيدى هم در آنجا بود، خيلى صحبتها از مصر و حوالى آن مىكرد. سكنجبين آورد. صرف كرديم. بعد برخاسته، آمدم منزل. امروز چاروادار يزدى ديدهايم كه از راه سامره برويم انشاءالله به عجم، و ديگر مراجعت به ارض كاظمين (عليهما السلام) نمىكنيم. دو قاطر را از او كرايه كرديم به سيزده تومان، و يك ليره پيش كرايه به او داديم. «والله ولىّ التوفيق و هو خير رفيق» .
روز جمعه، هفتم در آن ارض مقدسه مشرف بوديم. صبح در منزلى غسل زيارت و غسل جمعه كردم، رفتم به صحن مقدس. اول رفتم حجره ساعتساز حضرت كه آقا محمدابراهيم كاظمينى باشد. ساعتى در اسلامبول گرفته بودم، ايستاده بود؛ دادم درست كند. يكهزار و دو قمرى دادم كه درست كند، و همانجا نشستم تا درست كرد. گرفته برخاستم، به حرم محترم مشرف [شدم]. اين ساعت در كربلا هم ايستاده بود؛ دادم به آقا ميرزا اسماعيل ساعتساز حضرتى پاكش كرد و سى شاهى اجرت به او دادم. گفت بسيار خوب درست كردم كه ديگر نمىايستد. دو روز بعد از بيرون آمدن، در راه ايستاد كه هر چه آن را حركت دادم راه نيفتاد. اين دفعه را نمىدانم جور آن دفعه خواهد شد يا انشاءالله درست كار خواهد كرد. الحكم لله.
امروز عصر، شخصى كه از اهل تربت، از مكه، از طرف شام مراجعت كرده بود [و] رفتن هم از آن طرف رفته بود، آمد منزل ما، و زياد از اندازه از راه شام از هر جهتى تعريف مىكرد و گفت وصيت كنيد به كسان و آشنايان خود كه هر وقت بخواهند مكه مشرف شوند، از طرف شام بروند و بيايند، و مىگفت من سرنشين بودم 1، و دويست تومان از ولايت كه بيرون آمدهام تا اينجا همه مخارج من از هر جهت بيش نشده است، و از همه جهت به من خوش گذشته است، و از قرار گفته، ساير خلقى كه از آن راه رفتهاند يا آمدهاند ظاهراً امر همانطور باشد كه او گفت. بهترين راههاست راه شام و بدترين راهها راه جبل است كه ما مبتلا به آن شديم.
بنا بود امروز عصر مُكارى يزدى كه ما مال از او گرفتهايم راه بيفتد. تا حال كه تخميناً يك ساعت [و] خردهاى زيادتر به غروب مانده، نيامده. گويا اگر خدا بخواهد فردا راه افتد. «الحكم لله والامر اليه» .