202
سامراء
روز شنبه، هشتم يكونيم [ساعت] به غروب مانده، به همراهى مُكارى يزدى و حاجىهاى اصفهانى از ارض مقدسه كاظمين (عليهما السلام) بيرون آمديم. بالاى باغها زير درختى، ملعونى جلو مالها را گرفت و مىخواست بارها را پايين آورد و چيزهاى گمركى اگر كسى داشته باشد، بيرون آورد. خواهى و نخواهى دوهزار و يك قمرى حقير دادم كه از شرّ او ايمن شويم. چهار پنج فرسخ راه ظاهراً آمديم، نصف شب گذشته، به خانى رسيديم. شب را در آنجا بيتوته كرديم. پيش از صبح از آنجا حركت كرديم.
روز يكشنبه، نهم تقريباً چهار يا خردهاى كمتر از روز برآمده رسيديم به منزل دوچى. در كاروانسرايى در خود آبادى منزل كرديم. ظاهراً پنج فرسخ راه بود. دوچى دكاكين متعدد و باغهاى بسيارى داشت، و مسجد و مناره و مؤذن داشت. نان و گوشت و انارش فراوان بود.
اما نانخورش درستى پيدا نمىشد. از هر نفرى يك قمرى كرايه منزل گرفتند. عصر دو [ساعت] كمتر به غروب مانده، از آنجا بار كرديم. چهار فرسخ راه آمديم. ساعت دو و نيم رسيديم به منزل بَلَد.
روز دوشنبه، دهم بعد از نماز صبح از بلد بار كرديم. شش فرسخ راه آمديم. بعد از ظهرى رسيديم به سامره. بلد هم جاى آبادى است. باغهاى زيادى دارد. مسجد و مناره و دكاكين دارد. هندوانه فراوانى داشت. چند دانه گرفته، شب را به همان سر برديم. نزديك سامره رسيديم به جسر دجله بغداد. از قرار مذكور مرحوم ميرزا [ى شيرازى] بانى آن بوده. از هر نفرى دو قمرى گرفتند و گذاشتند كه بگذرند. تخميناً يك فرسخ يا متجاوز، از بلد كه دور شديم تا خود سامره، از طرف راست و چپ راه به آثار آبادىها رسيديم كه همه خراب شده و با زمين يكى شده بود، و بعضى جاها را مردم كنده بودند كه آجر يا چيز ديگر بيرون آورند. گفتند سابقاً در زمان خلفا، سامره تا اينجاها بوده و همه خراب شده. خيلى مايه عبرت بود؛ براى هر كه بخواهد عبرت بگيرد.
عصر بعد از صرف چاى مشرف شديم به حرم محترم. خدمه كه در حقيقت ظلَمهاند، در رواق و حرم را گرفته بودند و پول به سختى هر چه تمامتر گرفتند و گذاشتند كه داخل شويم.