164خلف بازگشت و آنچه را به وى گفته بودند برايش نقل كرد و از او پرسيد: اينك چه مىگويى؟ ابى بن خلف نيز حق او را باز پس داد. آن مرد گفت:
أتعجزنى ببطن مكة ظالما
اما به عقيدۀ زبير بن بكار، تشكيل حلف الفضول علت ديگرى داشته است. وى مىگويد: چندتن از قريش از جمله عبدالعزيز بن عمر عنبسى به نقل از معن بن عبداللّٰه بن عنبسه برايم چنين نقل كرده است: مردى از خثعم براى تجارت وارد مكه شد 1 و دخترش كه او را قَتُول مىگفتند و از همۀ زنان جهان زيباتر و خوبروىتر بود همراهىاش مىكرد؛ نُبَيه بن حجاج بن عامر بن حذيفة بن سعد بن سهم شيفته او شد و او را نزد خود برد. به پدرش گفتند: نزد اهل حلف الفضول برو و جريان را با آنها بازگو. او نيز شكايت نزد ايشان برد. آنها نيز نبيه بن حجاج را فراخواندند و از او خواستند كه دخترك را رها كند. او در آن زمان در اطراف مكه بود. گفت: بگذاريد يك شب را با او سپرى كنم.
گفتند: خداوند روسياهت گرداند كه چه زشتكردارى؛ به خدا سوگند نمىگذاريم حتى لحظهاى از او كام گيرى. او نيز دختر را رها كرد و آنها او را به پدرش بازگرداندند. در اين باره نُبيه بن حجاج مىگويد:
راح صحبى ولم أُحَىَّ القَتُولا
لم أودعهم وداعا جميلا
و سپس بقيه ابيات شعر را باز مىگويد. و در اين باره اشعار ديگرى نيز سروده است. 2 فاكهى نيز دربارۀ حلف الفضول همين مطلب را از زبير بن بكار بازگو كرده است.
فاكهى همچنين در فصلى با عنوان « حلف الفضول و علت تشكيل آن و پيمانهاى