163
فات البيوت وكن من أهلها صدرا
عباس و ابوسفيان به يارى او شتافتند و كالاهايش را به وى بازگرداندند. [ در پى اين واقعه] قبايل و طوايف قريش گرد هم آمدند و در مورد رفع ستم در مكه، و اين كه هيچ كس مورد ستم قرار نگيرد و حقش پايمال نشود، همپيمان شدند. اين پيمان، در خانۀ ابن جُدعان، بسته شد. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: در خانه ابن جُدعان 1 شاهد بسته شدن پيمانى بودم كه دوست نداشتم به جاى آن شتران سرخمو داشته باشم و اگر باز به آن فراخوانده شوم مىپذيرم. گروهى از قريش گفتند: به خدا سوگند كه اين از پيمانهايى بافضيلت است، و از اينرو آن را حلف الفضول ناميدند. مىگويد: و ديگران گفتند: پيمان آنها مانند پيمانى بود كه گروهى از جرهم در اين باره، با خود بستند و عهد كردند كه هر ظلم و ستمى كه در مكه ديدند از ميان بردارند نام همپيمانان نيز فضل بن شراعه و فضل بن وداعه و فضل بن قضاعه بود. خداوند بهتر داند كه كدام يك از اين اقوال درست است.
زبير بر اساس خبرى، شخصى را كه به ابىّ بن خَلَف كالا فروخت، مردى از ثماله مىداند، زيرا مىگويد: على بن صالح از جدم عبداللّٰه بن مُصعب از پدرش نقل كرده كه وى پس از نقل اين داستان مىگويد: اين خبر به گوش معاويه رسيد. جبير بن مُطعم نزد وى بود معاويه به او گفت: اى ابامحمد، آيا ما در حلف الفضول بوديم؟ جبير بن مطعم به او گفت: خير، مردى از ثماله كالايى را به ابىّ بن خلف و وهب بن حُذافة بن جمح فروخت ولى اين مرد به او ستم كرد. مرد ثمالى پيش اهل حلف الفضول آمد و ماجراى خود و ابَىّ بن خَلَف را با ايشان در ميان نهاد. به او گفتند: برو و به او بگو كه موضوع را با ما در ميان گذاشتهاى. اگر حق تو را داد كه هيچ و اگر نداد نزد ما باز گرد. او نيز نزد ابَىّ بن