119يكى اين كه خريد كليد كعبه از ابوغبشان، از سوى قصى، در طائف صورت گرفت و ديگرى اين كه اين معامله به ازاى يك مشك شراب انجام شد. فاكهى اين مطلب را با سند خود از كرامه دختر مقداد بن عمرو كندى، معروف به مقداد اسود، از پدرش نقل كرده است. فاكهى همچنين مطلبى نقل كرده كه بر مبناى آن، آمدن رزاح به يارى برادرش قصىّ، بعد از بيرون انداختن خزاعه بوده است؛ حال آن كه مىدانيم قصىّ، پس از آمدن برادرش رزاح، با آنان به جنگ پرداخت.
در خبرى كه درباره آمدن رزاح به كمك برادر، پس از بيرون راندن خزاعه آمده بود، اخبارى از قصى نيز ذكر شده كه پيش از آن در جايى نيامده بود. اين متن به نقل از كتاب فاكهى، چنين است:
زبير بن ابوبكر از ابوالحسن اثرم، از ابوعبيده از محمد بن حفص نقل كرده كه گفت:
وقتى رزاح به مكه آمد قصى خزاعه را [ از مكه] بيرون كرده بود و به يكى از ريشسفيدان قريش گفت: در مكه در آن زمان خانهاى در حرم وجود نداشت. مردم به آن اطراف مىآمدند، ولى شب هنگام از آن جا بيرون مىرفتند و روا نمىدانستند كه شبانه در آن جا جُنُب شوند. در آن جا خانهاى ساخته نشده بود. قصى كه از همه اعراب، باهوشتر بود، قريشيان را گرد آورد و به ايشان گفت: به نظر من بايد همگى شما با هم، صبحگاه در اطراف كعبه، گرد هم آييد كه به خدا سوگند، عرب در آن صورت، جنگ با شما را روا نخواهند داشت و قادر نخواهند بود شما را از آنجا بيرون كنند و شما همان جا ساكن مىشويد و براى هميشه بر عرب سرورى مىكنيد. گفتند: تو سرور ما هستى و ما از تو پيروى مىكنيم. سپس صبحگاه همه در اطراف كعبه گرد آمدند. وقتى چنين شد، بزرگان كنانه به سراغش آمدند و گفتند: كارى كه انجام دادى، بر اعراب گران است. اگر ما نيز كارى به تو نداشته باشيم، عربها تو را رها نخواهند كرد. گفت: به خدا سوگند از اين جا بيرون نمىروم. در آن جا باقى ماند و چون زمان حج فرا رسيد، به قريش گفت: اينك موسم حج رسيده است و اعراب شنيدهاند كه شما چه كردهايد، آنها شمارا ارج خواهند نهاد. كارى را از غذا دادن به ديگران نزد اعراب گرامىتر نمىدانم. پس هر كس بايد