118مشك شراب و يك بچه شتر از وى خريدارى كرد. وقتى خزاعه چنين ديدند، به جان قصىّ افتادند، او نيز از برادرش رزاح يارى خواست. رزاح به اتفاق همراهانش از قضاعه پيش آمدند و با خزاعه جنگيدند و آنها را بيرون راندند. خلفى گفته است كه ابوعبيده كه مردى از بنىخلف بود گفت: وقتى [ خزاعه] چنين ديدند، از مكه بيرون رفتند، همچنين برخى خانۀ خود را بخشيدند و برخى فروختند و گروهى نيز كسانى را در آن خانه نشاندند. مىگويد: ابوعبيده بر آن است كه چنين امرى صحت ندارد و سخن خلفى نادرست است.
زبير مىگويد: عمر بن ابوبكر موصلى به نقل از عبدالحكيم بن سفيان بن ابى نمر برايم چنين نقل كرد كه ابوغبشان خزاعى عهدهدار ولايت كعبه بود و همراه قصى در مكه بود. آنها همپيمان شدند كه نسبت به يكديگر، گردنكشى نكنند. آن گاه قصى كليد [ كعبه] را خريدارى كرد و به مكه آمد و به قوم خود گفت: اين كليد خانه پدرتان اسماعيل است كه خداوند اينك بىعذر و ستمى، به شما بازگردانده است. وقتى ابوغبشان به هوش آمد، قوم و خويشان او را پشيمان ساختند و نكوهش كردند و در نتيجه، فروش كليد را منكر شد و گفت: من آن كليد را به رهن نزد وى گذاشتهام. و مردم در مثلهاى خود گفتند:
«زيانبارتر از معامله ابوغبشان» . و آن گاه بود كه ميان قصى و ابوغبشان جنگ درگرفت و قريش و خزاعه هر كدام از يك گروه طرفدارى مىكردند. و در همين باره شاعر گفته است:
أبو غبشان أظلم من قصي
فاكهى خبرى را كه زبير از موصلى نقل كرد، آورده است. در اين خبر كه فاكهى از زبير آورده، دو مطلب ذكر شده كه در خبر منقول از كتاب زبير، نيامده بود. اين دو نكته عبارتند از: