99ديگر اين كه آنچه ابوسفيان به عنوان برانگيخته شدن قريش و ريختن خون ايشان ياد مىكند، مستلزم آن است كه در آن روز با بلايى به مراتب سختتر از زمين افتادن، روبرو باشند؛ چراكه بيان ابوسفيان نمىتواند گوياى چنين اتفاق (سادهاى) باشد.
نووى دليل شافعى را، مبنى بر اين كه مكه به طور صلح آميز فتح شده است، نقل كرده و مىگويد: شافعى چنين استدلال كرده كه آن حضرت صلى الله عليه و آله در مرّ ظهران و پيش از ورود به مكه، با قريش صلح كرده بود؛ اين صلح، مىتواند دو حالت داشته باشد: يا اين كه مراد از آن، امان دادن پيامبر صلى الله عليه و آله به اهالى مكه است، به همان صورتى كه ذكر شد؛ و يا انعقاد قرار داد با ايشان است، مانند آنچه در روز حديبيه صورت گرفت. در حالت اوّل، اطلاق صلح در صورتى درست است كه با تعهد مردم مكه نسبت به آنچه در ازاى امان گرفتن، در نظر گرفته شده - يعنى دست كشيدن از جنگ با مسلمانان در روز فتح مكه - همراه باشد كه دليلى براى اين تعهد از سوى مردم مكه، وجود ندارد و به عكس، شواهدى گوياى خلاف آن است؛ زيرا در روايت پيش گفتۀ ابوهريره در خبرِ فتحِ مكه آمده است كه قريش، گروههايى گرد آوردند و با خود گفتند: اينان را روانه مىكنيم، اگر چيزى به دست آوردند و موفق شدند، مىگوييم با ايشان بوديم و اگر شكست خوردند و بلايى بر سرشان آمد، به آنچه از ما (به عنوان تاوان) بخواهند، تن مىدهيم.
آنچه از ايشان خواسته شد، خوددارى از جنگ است و اين دليل بر آن است كه آنها (از جنگيدن) خوددارى نكرده بودند. خبرى نيز مبنى بر اين كه كسى از قريش به سهيلبن عمرو و صفوان بن اميه و عكرمة بن ابىجهل - كه در آن روز اقدام به گردآورى نيرو براى جنگ با مسلمانان كردند - اعتراض كرده و از آنان انتقاد كرده باشد، به ما نرسيده است؛ كسى نيز با اين كار مخالفت نكرده و قراين حاكى از رضايت همگان نسبت به اين اقدامها بوده است.
و اگر مراد حالت دوم؛ يعنى انعقاد قرار داد آتش بس ميان آنها باشد، بايد گفت كه نه چنين سخنى به ميان آمده و نه احاديث مشهورى در اين باره وارد شده است و جدّاً بعيد است كه حديث مشهورى در اين مورد وجود داشته باشد، ولى پنهان مانده و از