100نظرها دور باشد و در نوشتههاى علما، ذكر نشود؛ از سوى ديگر قرار داد آتش بس ناگزير بايد با درخواست طرفى كه ناچار شده است، همراه باشد. در آن فتح نيز مشركان بايد ناگزير به درخواست آتش بس تن داده باشند، زيرا در آن روز قدرت مسلمانان زياد بود، ولى مشركان چنين درخواستى را نه به صورت شفاهى و نه از طريق نامه و به طور كتبى مطرح نكردهاند؛ زيرا در مرّ ظهران كسى از مشركان جز ابوسفيان بن حرب و حكيمبن حزام كه بديلبن ورقاء خزاعى همراهشان بود، به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله نرسيد. حضور اينان نيز براى دادن نامه از سوى قريش نبوده، بلكه آنها - به گفتۀ ابناسحاق - در صدد جاسوسى اخبار رسول خدا صلى الله عليه و آله برآمده بودند كه اين اخبار بر ايشان پنهان بود؛ زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله به هنگام حركت از مدينه، از خداوند خواسته بود كه خبر حركتش بر قريشيان پوشيده ماند تا غافلگير شوند و خدا نيز خواستهاش را برآورده ساخت و تنها در مرّ ظهران بود كه مردم مكه متوجه قضايا شدند و چون پيمان (صلح) حديبيه را نقض كرده بودند (و برخى از ايشان در كنار قبيلۀ كنانه، شبانه با خزاعه كه هم پيمان پيامبر صلى الله عليه و آله بودند، جنگيده بودند و برخى نيز به قبيلۀ «كنانه» سلاح رسانده بودند)، از پيامبر صلى الله عليه و آله مىترسيدند. 1موسى بن عقبه مطلبى به اين مضمون دارد كه برخى از مسلمانان، ابوسفيان و همراهانش را به زور دستگير كردند و نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند. دستگيرشدگان اسلام آوردند و ابوسفيان و حكيم بن حزام براى كسانى از قريش كه از جنگ با آن حضرت خوددارى كنند، امان خواستند. پيامبر صلى الله عليه و آله اين درخواست آنان را پذيرفت. آنچه ايشان را بدين كار وا داشت، در نظر گرفتن صلاح قوم خود بود و كسى كه بدانگونه بيرون آمده بود، نمىتوانست پيمان آتشبس از سوى ديگران منعقد سازد، مگر آن كه ديدههاى خود را به آنان مىگفتند و نسبت به رضايت آنها، مطمئن مىشدند. يكى از علما، منكر وجود پيمان صلحى ميان اهل مكه با پيامبر صلى الله عليه و آله به هنگام فتح مكه است؛ زيرا يادآور شده