98بود، از سوى على بن ابىطالب[ عليه السلام ]، شايد به اين دليل بوده كه دربارۀ آنها چيزى مىدانسته و يا اقدام به جنگ و نبرد و... كرده بودند.
اقتضاى اين سخن آن است (حضرت) على[ عليه السلام ] مىخواسته آنها را بكشد؛ و اين بدانجهت است كه او انگيزه و موجبى براى قتل آنها ديده بود يا اقدام به جنگ كرده بودند. حداكثر چيزى كه (حضرت) على[ عليه السلام ] مىتوانست در آن دو نفر سراغ داشته باشد، استحقاق قتل به دليل انجام از سوى آنها بوده است؛ حال آنكه اصل، خلافِ آن است و بر فرض قبول، كسى كه سزاوار قتل است، تنها بايد با دستور امام (رهبر)، به قتل برسد. از سوى ديگر اين نيز پذيرفته است كه در روز فتح مكه آنها اقدام به جنگ نكردند، حال اگر اقدام (يا قصد اقدام) سرورمان على [ عليه السلام ] را خلاف اصل و يا موافق اصل، تأويل و تفسير كنيم، موافق اصل بودن (كاملاً اسلامى و شرعى بودن) - يعنى فتح مكه از راه جنگ - اولى است كه در اين صورت اقدام به قتل آن دو، نبايد مورد نكوهش قرار گيرد.
نووى در پاسخ به عبارت مربوط به حديث فتح مكه كه مىگويد: «در آن روز با هر كس برخورد كردند، او را بر زمين افكندند» و در نتيجهگيرى اينكه مكه به صورت صلح آميز فتح شد، مىنويسد: «او را به زمين انداختند و خواباندند»؛ يعنى كه غير از آنانى كه جنگيدند، بقيه را فقط به زمين انداختند، ولى نكشتند.
در اين تأويل نيز از چند نظر، جاى تأمل است: از جمله اين كه به زمين انداختن و نكشتن، به معناى ترساندن است كه با دست به شمشير بردن و از اين قبيل كارها نيز حاصل مىشود كه با فرض صلح آميز بودن فتح مكه امكان پذير است؛ ديگر اين كه به زمين انداختن در مورد همۀ كسانىكه در روز فتح مكه به جنگ با مسلمانان پرداختند، معنا ندارد؛ زيرا سواره در مورد سواره و پياده در حق سواره و پياده در حق پياده مىتوانست چنان كارى را انجام دهد، ولى سواره نسبت به پياده توان انجامش را ندارد و لازم مىآيد كه از اسب پياده شود. حال آنكه بعيد به نظر مىرسد كه همۀ سوارهها در حق همۀ پيادههايى كه به جنگ برخاسته بودند، اين كار را انجام داده باشند.