91امان گرفته بود، بر نمىآمد و ديگر نيازى به مطرح شدن پناهدادۀ امّهانى نبود و امّهانى نيز از پيامبر صلى الله عليه و آله درخواست اعمال حق خود را نسبت به فرد پناه داده شده نمىكرد.
امام مازرى مشابه همين استدلال را در مورد فتح مكه به قدرت نظامى، با استفاده از اين حديث مطرح كرده است. مىگويند مردى كه امّهانى - طبق اين حديث - او را امان داده بود، پسر وى؛ جعدةبن هبيرةبن ابىوهب بن عمرو بن عائذ بن عمران بن مخزوم مخزومى بوده است؛ زيرا ابوالقاسم سهيلى به هنگام ذكر نامِ امّهانى دختر ابوطالب، مىگويد: او از هبيره، پسر ديگرى دارد به نام يوسف و پسر سوّمى به نام جعده كه در حديث مالك، منظور همين پسر بوده است.
حافظ ابوالحجاج مزى در تهذيب خود 1 به نقل از حافظ بن عبدالبرّ اين مطلب را نقل كرده است؛ زيرا در بيان شرح حال جعدة بن هبيره مىگويد: اين همان كسى است كه امّهانى در روز فتح مكه امانش را داده بود. ابنعبدالبرّ نيز همين را مىگويد.
من پس از پيگيرى شرح حال جعدة بن هبيره و امّهانى كه در سه جا آمده است، در كتاب استيعاب ابنعبدالبرّ، اين سخن را نيافتم. 2حديثى از وى روايت شده كه او؛ يعنى امّهانى در روز فتح مكه دو نفر از مردان بنىمخزوم را پناه داد. (حضرت) على [ عليه السلام ] درصدد قتل آنها برآمد. اين دو نفر به گفتۀ