89است، به همين معناست؛ يعنى كه ريشۀ قريش كنده شده و تودۀ قريش نابود شدند. نابود شدن و از ميان رفتن به صورتى كه اشاره شد، دليلى بر آن است كه مكه به زور (عنوه) فتح شده است؛ زيرا فتح صلحآميز مكه، با آنچه گفته شد، منافات دارد.
همچنين درخواست امان از پيامبر صلى الله عليه و آله از سوى ابوسفيان براى كسانىكه به خانۀ ابوسفيان روند و يا سلاح خود را زمين گذارند و يا درِ خانه به روى خود ببندند و پذيرش اين درخواست از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله نشانۀ مفتوحالعنوه بودن مكه است.
وجه استدلال، در اين موردكه فتح مكه با قدرت نظامى بوده، آن استكه اگر بهطور صلحآميز فتح شده بود، ديگر نيازى به درخواست «امان» به وسيلۀ ابوسفيان نبود؛ زيرا اقتضاى صلح، عفو عمومى و امان براى همگان است؛ حال آنكه درخواست ابوسفيان، به اين دليل بوده كه مسلمانان در روز فتح مكه در حال نابود كردن قريش و كشتن آنها بودهاند. مسلمانان نيز تنها در صورتى اقدام به چنين كارى با مشركان مىكنند كه ذمّه و عهد و پيمانى با آنها نمانده باشد يا عهد و پيمان را نقض كرده باشند كه مورد دوّم محتملتر است؛ زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله هنگامى به مردم مكه امان داد كه ابوسفيان از ايشان در خواست كرده و عباس بن عبدالمطلب براى احترام به وى، درخواستش را به صورت خواهش از پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله در مَرّ ظهران در ميان گذاشته بود كه پيش از اين به آن اشاره كرديم.
درخواست امان از پيامبر صلى الله عليه و آله به وسيلۀ ابوسفيان و بيان وضع قريش از سوى وى، زمانى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله پس از فتح مكه به صفا آمده بود؛ زيرا در حديث ابوهريره آمده كه پيامبر صلى الله عليه و آله از صفا بالا رفت و انصار هم رسيدند و به طواف پرداختند و سپس ابوسفيان آمد وگفت: اى رسول خدا، تودۀ قريش از ميان رفت و نابود شد و ديگر قريشى نمانده است. ابوسفيان سپس ادامه داد: آيا كسىكه وارد خانۀ ابوسفيان شود در امان است؟
اين كه حضرت صلى الله عليه و آله فرمود:
«فردا كه با آنها روبهرو شديد، آنان را از دم تيغ بگذرانيد.» قبل از اين عبارت، در حديث آمده كه مىگويد: در آن روز با هركس مواجه شدند، او را به زمين زدند و از پاى