59هنوز مردمى هستند كه هند را پيشاپيش گروه كافران كه در جنگ بدر از مسلمانان شكست خورده و كسانى مانند عتبه(پدر هند) و شيبه و وليدو ابوجهل و دهها تن ديگر از ايشان كشته بود. ايستاده ديدند كه آنان را سرزنش مىكند و سوگند مىخورد كه به شوى خود ابوسفيان نزديك نشود تا خون كشتگان را بخواهد تا آن كه مردم مكه عدۀ خود را كامل كرده با سه هزار تن جنگجو بسر كردگى ابوسفيان فراهم شدند و هند با آنان حركت كرد و زنان ديگر نيز، سرود خوانان با او بيرون شدند، و هند با بندهاى حبشى كه وحشى نام داشت خلوت كرد و او را گفت: اگر سر حمزه را بياورى تو را آزاد خواهم ساخت.
همين كه دو سپاه در دامنۀ كوه احد فراهم شدند، هند زنان را گفت:
تادف بزنند و خود در ميان ايشان به رقص ايستاده و لشكريان را به جنگ برانگيخت.
چون آتش جنگ برافروخت، وحشى خود را نزديك حمزه رسانيده و حربۀ خويش را به گردش درآورد و به سوى حمزه انداخت.
حربه بدو خورد و او را به خاك و خون غلطانيد.
سپس وحشى بسر وقت هند رفت و هنوز نزديك وى نرسيده بود كه هند منظور او را دانست و خاموش، به وى نزديك شد و دست خود بدو داد. وحشى او را به بالين حمزه آورد و به روى او خم شد و دماغ و گوشش را بريد و چشمانش را كور كرد و شكم او را دريده كبدش را كه هنوز گرم بود، بيرون آورد و با حرص و اشتها جويدن گرفت. زنان بدنبال او خود را به كشتگان رسانده، از گوش و دماغ و انگشت شهيدان براى