58
هجرت
پس از حسن نوبت به حسين رسيد و زينب پرستارى او را به عهده گرفت. حسين مىديد خلافت از خاندان پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم خارج شده و به صورت سلطنت موروثى در خاندان بنى اميه مىرود.
هنوز شش سال از مرگ حسن نگذشته بود كه معاويه آشكارا مردم را به بيعت يزيد خواند و مردم خواه ناخواه دعوت او را پذيرفتند.
تنها پنج نفر مخالف ماندند و سزاوارتر از همۀ آنان بدين مخالفت، حسين فرزند زهرا و سبط پيغمبر بود. معاويه پس از اين واقعه چهار سال ديگر زنده ماند و حسين همچنان در مخالفت با ولايتعهدى يزيد باقى بود.
او راضى نمىشد كه يزيد وليعهد دولتى باشد كه جدّ وى آن را تأسيس كرده است. چه اگر اين حكومت موروثى است، كسى از حسين به پيغمبر نزديكتر نيست و اگر خلافت حق مردم پارساست او وى كه علم و فقه وپارسايى را فراهم آورده است، چه كسى بدان سزاوارتر مىباشد!؟
اينان خاندان پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم را از حق خود محروم مىسازند، تا جوانى شرابخوار، عياش، بيدين، آن را به ارث برد.
آيا نوۀ خديجه امّ المؤمنين، نخستين زن فداكار در اسلام، خلافت را تصرف كند بهتر است يا نوۀ هند جگر خواره كه در جنگ احد مرتكب پستترين جنايت گشت؟
اسلام هنوز جناياتى را كه هند در جنگ احد مرتكب شد از ياد نبرده است و جراحتهايى را كه اين زن بر مسلمانان وارد كرد، بهبود نيافته.