57حسن در دل ايشان محترم بود.
حسن پس از كار مصالحه، به مدينه رفت و هشت سال در آنجا ماند، معاويه كه مىخواست كار بيعت يزيد را پايان دهد، زهرى براى جعده دختر اشعث بن قيس زن امام حسن فرستاد تا بدو بخوراند و او را از جانب شوى خود آسوده خاطر سازد و به وى وعده داد كه اگر چنين كنى صدهزار درهم به تو دهم و تو را براى يزيد به زنى بگيرم.
چون جعده كار خود را كرد، معاويه آن مال را بدو فرستاد وگفت زناشويى تو با يزيد ممكن نيست، چه من جان فرزند خود را دوست مىدارم! سپس مردى از آل طلحه او را به زنى گرفت و از وى فرزند آورد و چون ميان فرزندان وى و قريش سخنى مىافتاد، ايشان را سرزنش مىكردند و مىگفتند: برويد اى فرزندان زنى كه شوى خود را زهر خورانيد.
زينب برادر را تشييع كرد و چون بدن وى را در گورستان بقيع خواباندند. به خانۀ وحشتزايى كه گرد اندوه بر در و ديوار او نشسته بود بازگشت.