121است و هر جا را از زمين بخواهيم ميراث ما مىكند و ستمكاران را كيفر مىدهد به جايى برو كه در امان باشى!
زينب ناچار از مدينه بيرون رفت و از آن پس مدينه او را نديد.
* * *
زينب از مدينه به مصر رفت...
چه سفرهاى بسيار كه زينب كرد!...
آيا مقدر است كه او سراسر عمر خود را از شهرى به شهرى در حركت باشد و در زمين جاى امنى نيابد؟
زنان بنى هاشم كه همراه وى بودند، متوجه شدند كه عقيله با افكارى دست به گريبان است و سخت مضطرب و محزون به نظر مىرسيد، چنان كه تا بدان وقت او را چنان نديده بودند، هر چه خواستند خاطر او را تسكين دهند بر اضطراب و نگرانى او افزود، ناچار دست به درمان ديگرى زدند؛ ذكر مصيبت كربلا...
شايد با ريختن اشك، اندوه وى تخفيف يابد ولى اشك در چشم زينب خشك شده و جراحتى عميق و كشنده در دل وى پديد آمده بود.
* * *
منزلهاى آخرين اين سفر، بر مسافرين دشوارتر و گرفتگى خاطرشان بيشتر بود.
كاروان از زمين حجاز، وطن آباء و اجداد و مهد پرورش كودكى، گذشت و به وادى نيل رسيد.
سرزمينى كه نه وطنى است و نه خويشى....