105به خوبى تصويرى روشن از پيشرفت هنرى و چيرهدستى مسلمانان در ساختن بناهاى ماندگار را به نمايش مىگذارد؛ به گونهاى كه هوش از هر بينندهاى كه براى زيارت به حرم درمىآمد مىستاند. اين بنا كه يكى از پسران اويس به نام احمد آن را در سال 786 ه . ق.
تكميل كرد؛ به گونهاى بود كه اگر كسى بيرون از آن و در سمت درِ قبله مىايستاد تمام حرم و مضجع و ضريح امام را به طور كامل مىديد و افزون بر اين، امكان گردش زائران بر گرد ضريح وجود داشت، درست بر عكس وضع موجود كه امكان طواف برگرد مزار شهيدان وجود ندارد. تا پيش از سال 1947م. در سمت جنوب غربى حرم، جايى كه در بالاسر ضريح مطهّر قرار مىگيرد و آن را محلّ «نخل مريم» نامند، محرابى بود كه با سنگهاى روشن مرمرين به سان آيينه آذين يافته بود.
بر يكى از ستونهاى پر پهن در كنار همين محراب، تاريخِ بناى حرم را نوشته بودند.
همچنين در داخل آن محراب، قطعه سنگِ سياهى دايره شكل و به قطر تقريبى 40 سانتى متر وجود داشت كه در حفارىهاى دهههاى پيشين در حرم مطهر بدان دست يافته و تنها و تنها براى بركت و تيمّن آن را در وسط محراب نصب كرده بودند. 1 البته دربارۀ اين سنگ روايتهاى ديگرى هم وجود دارد؛ از آن جمله اينكه در كتاب «بغية النبلاء» آمده است:
«از [امام] سجاد عليه السلام روايت شده است كه فرمود: خداوند در قرآن فرموده است كه چون مريم خواست عيسى را به دنيا آورد، از مردم دورى جست و به گونهاى اعجازى به كربلا و كرانۀ نهر فرات رفت. آنجا مسيح در نزديكى جايى كه مرقد حسين عليه السلام است، ديده بر جهان گشود و مريم نيز همان شب به دمشق باز گشت.»
اين روايت هم مضمون است با روايتى از امام باقر عليه السلام كه - تا جايى كه به خاطر دارم - مىگويد: در نزديكى قبر امام حسين عليه السلام صخرهاى در ديوار جاى گرفته كه به اتّفاق نظر ساكنانِ اين سامان، سر حسين عليه السلام بر روى آن از تن جدا شده است. همچنين مىگويند: مسيح نيز بر همين صخره به دنيا آمده است. 2