1813- بس كه شلوغ بود آن زمان
گم شدم آن جا ناگهان
مادرم از دور مرا ديد
آمد سويم دواندوان
4- دور و بر ما ريخته بود
سنگهاى ريز و رنگارنگ
هر كسى در آنجا مىريخت
در كيسهاش، مقدارى سنگ
اعمال منا: سنگ زدن به ستون عقبه
1- اوّل صبح روز عيد
وقتى كه آفتاب مىتابد
هر كه درون مشعر است
از آنجا بيرون مىآيد
2- دسته به دسته آمديم
يواشيواش سوى منا
كوچ بزرگ آنجا بود
قشنگتر از پرندهها
3- پر سيدم از مادر، چرا
هركسى شاد و خندان است؟
خنديد و گفت: گلپسرم
عيد قشنگ قربان است