217موى سر تو، ملكى است كه تو را لعنت مىكند و در پاى هر موى صورت تو شيطانى است كه تو را مىفريبد. در خانۀ تو گوسالهاى است كه پسر پيغمبر را خواهد كشت. سؤال كننده، انس نخعى بود كه در آن هنگام فرزندش «سنان» كودكى بود كه در خانه بازى مىكرد و در سال 61 هجرى قاتل حسين بن على عليه السلام بود. برخى نيز گفتهاند كه سؤال كننده سعد بن ابىوقاص 1 بوده و پسرش عمر بوده كه فرمانده لشكر كربلا شد و امام حسين عليه السلام را شهيد كرد.
4 . امام احمد حنبل در مسند و ابن ابىالحديد در جلد اول شرح نهج البلاغه آوردهاند: روزى امام على عليه السلام در دوران خلافت ظاهرى اش در مسجد كوفه نشسته بود و اصحاب، دور ايشان را گرفته بودند. شخصى گفت خالد بن وليد عويطه در وادى القربى از دنيا رفته است. حضرت فرمود: «او نمرده است و نخواهد مرد تا آنكه سردار لشكر گمراهى و ضلالت شود و علمدار او حبيب عمار خواهد بود.» جوانى از ميان جمعيت صدا زد يا على! منم حبيب بن عمار، كه از دوستان واقعى و صميمى شما مىباشم.
حضرت فرمود: «دروغ نگفته و نخواهم گفت. زمانى را مىبينم كه خالد، سردار لشكر گمراهان است و تو علمدار او هستى. سپس امام اشاره به باب الفيل نموده و گفت: از اين در وارد مسجد مىشوى و پرده پرچم تو به در مسجد گير كرده و پاره خواهد شد.» سالها از اين موضوع گذشت و در زمان خلافت يزيد، عبيداللّٰه زياد والى كوفه شد. لشكر بزرگى را به جنگ و مقابله با امام حسين عليه السلام فرستاد. اكثر همان مردمى كه آن روز در اطراف على عليه السلام نشسته بودند و اين خبر را شنيده بودند، در مسجد حاضر بودند كه صداى هلهله و هياهوى لشكريان بلند شد. خالد بن وليد عويطه، سردار لشكر گمراهى و ضلالت كه عزم كربلا و جنگ با پسر پيغمبر را داشت، براى مانور و نمايش از باب الفيل وارد مسجد شد.
به هنگام ورود علمدار او، كه حبيب بن عمار بوده، پرده پرچم او به در مسجد گرفت و پاره شد. آنگاه منافقين به حقيقت علم و صداقت اميرالمؤمنين عليه السلام پى بردند.
5 . تمامى نهج البلاغه حكايت از اخبارى مثل غلبه مغولها، سلطنت چنگيزخان،