218حالات خلفاى جور و طرز رفتار با شيعيان را پيش بينى نموده كه همه آنها در صفحات 208 تا 211 جلد اول شرح نهج البلاغه ابن ابىالحديد مفصلاً بيان شده است.
6 . على عليه السلام به اهل كوفه خبر داد كه به زودى معاويه بر آنها چيره شده و آنها را به سب و لعن اميرالمؤمنين وادار مىكند. پس از شهادت امام على عليه السلام ، معاويه بر كوفه مستولى شدو مردم را به سب و لعن اميرالمؤمنين عليه السلام و تبرى جستن از ايشان امر مىكرد.
اين كار تا هشتاد سال ادامه داشت و حتى در خطبههاى نماز و منابر، ايشان را سب كرده و لعنت مىفرستادند. تا اينكه در زمان خلافت عمر بن عبد العزيز، اين عمل قبيح ممنوع شد.
7 . قبل از وقوع جنگ نهروان كه با خوارج اتفاق افتاد، امام خبر قتل تزمله، رئيس فرقه خوارج كه معروف به ذوالثديه بود را داد. ايشان فرمودند: كه در اين جنگ بيش از ده نفر نجات پيدا نمىكنند و بيش از ده نفر از مسلمانان كشته نمىشود. بعدها تمامى فرمايشات ايشان عيناً به وقوع پيوست.
8 . ابن اثير در جلد چهارم اسد الغابة نقل نموده: زمانى كه عبد الرحمن بن ملجم مرادى به حضور امام على عليه السلام رسيد در حضور اصحاب، زبان به مدح آن حضرت گشود و با زبان شعر گفت: خداوند تو را به امامت خلق برگزيده، و تو برى و خالص از عيب و نقصى، تو صاحب جود و سخايى و.... جميع اصحاب از كثرت علاقه ابن ملجم به امام على عليه السلام و نيز از زبان شيواى او متعجب شده و انگشت حيرت به دهان گرفتند. ولى امام در پاسخ وى و با زبان شعر گفت: من تو را نصيحت مىكنم كه علناً و آشكارا از دوستان من باشى حال آنكه از دشمنان من باشى. من زندگانى تو را مىخواهم و تو مرگ و كشتن مرا مىخواهى. تو اى غدّار ظاهر دوست، از قبيله مرادى هستى. عبد الرحمن گفت: مثل اينكه اسم مرا شنيدهاى و از من خوشتان نمىآيد. امام گفت: نه، به وضوح و آشكارا مىبينم كه تو قاتل منى و محاسنم را به خون سرم خضاب خواهى كرد. ابن ملجم گفت:
اگر چنين است پس دستور دهيد تا مرا به قتل برسانند. حضار نيز چنين تقاضايى را نمودند. امام در پاسخ گفت: دينم اجازه قصاص قبل از جنايت را به من نمىدهد.
9 - فخر الدين طريحى نجفى در كتاب معروف «مجمع البحرين» كه بيش از سيصد