146شبخودوفرزندانش، از اجاره بر مىداشت وبقيه را با ميل واراده خويش، درميان فقراى بنىهاشم و ساير فقرا تقسيم مىكرد. بعد از ارتحال پيامبر، مامورين خليفه اول - ابوبكر - ملك فدك را از تصرف مستاجرين آن حضرت در آورده و ضبط نمودند.
ابوبكر به حديث ساختگى «ما جماعت پيامبران چيزى را ارث قرار نمىدهيم و هر چه از ما بماند، صدقهاى است كه به امت تعلق خواهد داشت» 1 استناد مىجست. لكن دقت نداشت كه: اولاً فدك ارث نبوده و هبهاى بوده است كه به دستور پروردگار در زمان حيات پيامبر به فاطمه عليها السلام واگذار شده است. زيرا لازمه ارث بودن، آن است كه بعد از وفات پيامبر به او رسيده باشد. ثانياً از آنجايى كه همه پيامبران و انبياى عظام، ارث و وارث داشته و ورثه آنها پس از فوتشان ماتركشان را تصرف نمودهاند، در مىيابيم كه اين حديث، كاملاً ساختگى، مجعول و در تعارض آشكار با آيات قرآن مجيد است.
حضرت فاطمه عليها السلام در دفاع از خود باستناد به آيات قرآنى فرمود: اين همه آيات ارث در قرآن مجيد براى عموم مردم - آيه 76 سوره انفال، آيه 12 سوره نسا و آيه 176 سوره بقره - و خصوصاً براى انبيا وجود دارد. از آن جمله مىتوان به آيه شريفه وَ وَرِثَ سُلَيْمٰانُ دٰاوُدَ «سليمان از داوود ارث برد»، 2 آيه شريفه فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ ؛ «خداوند از لطف خويش فرزند صالح و جانشينى شايسته به من عطا كرد كه وارث من و همه آل يعقوب باشد» 3 و نيز آيه وَ زَكَرِيّٰا إِذْ نٰادىٰ رَبَّهُ رَبِّ لاٰ تَذَرْنِي فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوٰارِثِينَ فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ وَهَبْنٰا لَهُ يَحْيىٰ ؛ «هنگامى كه زكريا خدا را صدا زد: بار الها! مرا تنها نگذار و به من فرزندى عطا نما تا وارث من باشد كه تو بهترين وارث اهل عالم هستى. ما هم دعاى او را مستجاب و به او يحيى را عطا نموديم» 4 اشاره كرد. مگر آيات قرآن مجيد نبايد تا روز قيامت بر حقيقت خود باقى باشند؟ آنگاه