40يافته و در مراكز بيشتر مجتمعات اسلامى و در كشورهاى اسلامى استقرار يافته است. آنان، اسلام را دين كار و كوشش و جهاد معرفى كردند؛ نه دينى كه مردم را به خواب و تنبلى و دورى از محيط زندگى دعوت نمايد... .
ولى اين بدان معنا نبود كه دعوت به عملكرد سلف، مذهبى اسلامى است كه پرچمداران و دعوتكنندگان به آن، منسوب به آن مذهباند؛ آنگونه كه الآن بسيارى از مردم، خود را به آن نسبت مىدهند. بلكه آن عنوانى براى دعوت و تعريفى براى منهج و طريق است... .
ما در اوايل اين قرن، مشاهده كرديم كه چگونه اين كلمه از محدوديتهاى علمى آن، خارج شده و بهصورت عنوانى بر مجلات و اسمى براى چاپخانهها و كتابفروشىها، قرار گرفته است... .
در اين زمان، مذهب وهابى كه منسوب به صاحب آن، شيخ محمد بن عبدالوهاب است، در نجد و برخى از اطراف جزيرةالعرب، منتشر شده است. پس كلمه سلف و سلفيه، بين بزرگان مذهب وهابى، رواج يافته است... .
در آن زمان كه وهابيان، خود را وهابى مىخواندند؛ به اين معنا كه سرچشمه اين مذهب با تمام مزايا و خصوصياتش، برگرفته از شيخ محمد بن عبدالوهاب است، به اين نتيجه رسيدند كه لقب مذهب خود را از عنوان وهابيت، به كلمه سلفيت تبديل نمايند و درصدد برآمدند تا اين لقب جديد را عنوانى بر مذهب قديم و معروف خود، قرار دهند؛ تا به مردم چنين وانمود كنند كه افكار اين مذهب، منحصر به شخص محمد بن عبدالوهاب نيست. بلكه به سلف بازمىگردد و آنان در انتخاب اين مذهب، امينان بر عقيده سلف و افكار و روش آنان در فهم و تطبيق اسلام مىباشند.
اينگونه بود كه كلمه «سلفيه» از شعار خود كه دلالت بر حركت اصلاحى جامعه و دفاع از را آن داشت، تحول يافت و به عنوان لقبى براى مذهبى قرار گرفت كه پيروان آن، تنها خود را بر حق و ديگران را بر باطل مىدانند... .