39و ايامى كه حركت اصلاح دينى توسط رهبران آن، يعنى جمال الدين افغانى و محمد عبده، شروع شد كه شروع آن حركت، مقارن و همراه با اين شعار بوده است و علت آن نيز به واقعيتهاى مصر آن زمان بازمىگردد؛ زيرا هرچند الازهر و علماى آن و حركت علمى پرنشاطى كه در تمام مصر به چشم مىخورد، وجود داشت، ولى انواع پراكندهاى از بدعتها و خرافات ديده مىشد كه در حال زياد شدن و رشد و نمو در اطراف مصر و خود الازهر بود؛ خرافاتى به اسم تصوف و با حمايت بسيارى از طرق صوفيه كه اصلى در دين ندارد و تنها مىتواند گاهى در شعبده و ديوانگى و گاهى در لهو و بازى و اباحهگرى داخل شود... .
مردم در مقابل اين واقعيت تلخ، دو دسته شدند: دستهاى معتقد بودند كه بايد همراه قافله تمدن غربى حركت كرد و از بقاياى قيود و ضوابط، رهايى جست. بلكه حتى از افكار اسلامى، رهايى يافت. ولى دستهاى ديگر، معتقد بودند كه بايد امر مسلمانان را اصلاح نمود و آنان را به اسلام صحيح و پاك از هر خرافه و بدعت و خيالات بازگرداند... .
هركدام از شيخ محمد عبده و شيخ جمالالدين [سيد جمالالدين] افغانى، از طليعهداران اين دسته دوم به شمار مىآمدند كه با تمام كوشش، پرچم دعوت به اين اصلاح را برداشته بودند.
هر دعوت اصلاحى، احتياج دارد كه شعار معيّنى را بين مردم مطرح كند كه صاحب آن، بيانگر حقيقت و معناى آن است؛ به نحوى كه مردم را از آن طريق، به حقيقت شعار جذب نمايد. ازاينرو شعارى را كه بزرگان اين حركت اصلاحى برداشتند، شعار سلفيه بود؛ يعنى شعار دعوت به دور ريختن و پاك نمودن تمام اين رسوباتى كه چهره ناب اسلام را از بدعتها و خرافات پوشانده است... .
معنايى را كه اصرار در رجوع به عهد پيشينيان و سيره آنها داشتند، همان خلاصى از بدعتها و اوهام و خرافاتى بود كه بعد از عهد سلف، متراكم شده و رسوب