190أحكاماً ومقاصد فمن خالفت آراؤه الكتاب والسنة فليس بسلفي وإن عاش بين ظهراني الصحابة والتابعين. 1
بلكه بايد به اين سبقت زمانى، موافقت با قرآن و سنت، به لحاظ نص و روح، احكام و مقاصدى را اضافه كرد و ازاينرو هركس آرائش با قرآن و سنت مخالف باشد، سلفى نيست؛ گرچه بين جماعت صحابه و تابعان، زندگى كرده است.
نقد
اگر ميزان تشخيص سلفى واقعى، موافقت آراى او با قرآن و سنت است، در نتيجه، منبع استنباط، قرآن و سنت مىباشد؛ نه فعل و روش صحابه.
سپس نويسنده مقاله ادعا مىكند كه «سلفيت»، محدود به صحابه يا صحابه و تابعان و تابعانِ تابعان نيست، بلكه شامل همه زمانها و مكانها مىشود؛ زيرا سلفىها، كسانىاند كه به روش قرآن و سنت پايبندند. 2
نقد
اولاً: نويسنده مقاله بين سلف و سلفى را خلط كرده؛ زيرا سلفى، پيرو سلف است.
ثانياً: هر پيرو روشى، ادعا دارد كه به روش قرآن و سنت، پايبند است.
نويسنده در رد كفايت محدوديت زمانى براى تحديد مفهوم سلف، مىگويد:
وذلك لما نعلمه جميعاً من وجود الكثير من أئمة أهل البدع والأهواء في تلك الحقبة... وفيها ظهر التشيع والرفض على يد ابن سبأ اليهودي الذي ادعى الإسلام وزعم محبة آل البيت. 3
و اين، به سبب وجود بسيارى از رهبران اهل بدعتها و هواهاى نفسانى، در آن