67زنى از يهود پيامبر(ص) را دشنام مىداد و متعرض او مىشد. مردى گردن او را فشار داد تا خفه شد. رسول خدا(ص) خون او را هدر نمود.
نقد
اولاً از اين حديث استفاده نمىشود كه رسول خدا(ص) دستور به اين كار داده است؛
ثانياً از آنجا كه يهود مدينه در ذمه اسلام بودند، ولى برخى از آنها همچون اين زن يهوديه به شرايط ذمه عمل نكردند، بلكه ضد اسلام و مسلمانان و پيامبر اكرم(ص) اقدام مىكردند؛ بنابراين خونشان هدر شده بود و قصاص و ديه نداشته است.
ه) قصه جاسوس مشركان
«سلمة بناكوع» مىگويد:
أتى النبي(ص) عين من المشركين فجلس عند أصحابه يتحدث ثم انتقل. فقال النبي(ص): (اطلبوه واقتلوه). 1
جاسوسى از مشركان نزد پيامبر(ص) آمد و نزد اصحاب او نشست و شروع به صحبت كرد و سپس از آنجا رفت. حضرت فرمود: به سراغش رويد و او را به قتل رسانيد...
نقد
چون جاسوس، امنيت يك كشور را تهديد مىكند، بنابراين براى مقابله با آن و جلوگيرى از تكرار رفتارش گاهى بايد او را از پا درآورد تا دوباره به اين كار دست نزند.
و) قصه ابوعفك يهودى
«واقدى» از «شعبة بنمحمد» و او از «عمارة بنغزيه» و او از «ابومصعب اسماعيل ابنمصعب بناسماعيل بنزيد بنثابت» و او از شيوخش نقل كرده است كه گفتهاند: