66نشستم و او را به قتل رساندم و سرش را از بدن جدا كردم و چون بر رسول خدا(ص) وارد شدم مرا مشاهده كرد و فرمود: رستگار شدى. گفتم: اى رسول خدا! او را به قتل رساندم حضرت فرمود: راست گفتى. آنگاه رسول خدا(ص) با من بر خواست و مرا داخل خانهاش برد و عصايى به من عطا كرد و فرمود: اين را اى عبدالله بنانيس نشانهاى بين من و خودت در روز قيامت داشته باش، اگر مردم در آن روز دستشان خالى بود. عبدالله آن را همراه شمشير خود كرد و هميشه نزد او بود و چون مرگش فرا رسيد دستور داد تا همراهش در كفنش دفن نمايند، و ما چنين كرديم.
نقد
اولاً هيثمى پس از نقل اين روايت مىگويد يكى از راويان اين روايت كه فرزند عبدالله بنانيس باشد، مجهول است؛
ثانياً «خالد بنسليمان» توطئهگرى بسيار خطرناك بوده، كه وجودش براى اسلام و مسلمانان ضرر بسيارى داشته است، بنابراين وجود چنين افرادى در جامعه همانند غده سرطانى است كه بايد از پيكره مسلمين جدا شوند؛
ثالثاً هرگاه دشمن بسيار خطرناكى ميان مسلمانان نفوذ كرد و زمان جنگ نبود كه دو گروه مقابل يكديگر بجنگند، چارهاى جز ازپادرآوردن فرد خطرناك نفوذى دشمن، بهطور مخفيانه نيست.
د) قصه زن يهوديه
«شعبى» از امام على(ع) نقل كرده است:
أن يهودية كانت تشتم النبي(ص) وتقع فيه فخنقها رجل حتى ماتت فأطلَّ رسول الله(ص) دمها. 1