86در فرهنگ انبياء (عليهم السلام) «اربعين» جايگاه والا و محبوبى دارد؛ چون اين واژه بسيار آشناى عرفانى، عنايات خاص سبحانى را در خود دارد و آنان كه كمترين آشنايى با تاريخ انبياء دارند، مىدانند كه هرگاه ظرف «اربعين» مظروف «نيايش معشوق» باشد، فضاى جان را صفا و صفحه دل را جلا خواهد داد و بىجهت نيست كه وارستگان بشريت و شايستگان درگاه ربوبيت را عنايتى ديگر به اربعين باشد.
آنگاه كه مشيت خداوند بر آن قرار گرفت كه پيكر آدم را از مشتى خاك بيافريند، مىخانه عشق آماده پذيرايى منبع «اسماء الله» شد و دست قدرت الهى در يك اربعين، گِل آدم بسرشت و سپس به پيمانه زد: «خَمَرْتُ طينة آدَمَ بِيَدى أرْبعينَ صَباحاً» 1
بر در ميخانه عشق اى ملك تسبيح گوى
كاندر اينجا طينت آدم مخمر مىكنند
آن روز كه با تيشه فريب شيطان، آدم ابوالبشر (ع) از اصل خود جدا گرديد و لباس بهشتى از تن او افتاد، رداى «هبوط» را بر قامتش افكندند و به اين جهانش تبعيد كردند. فراق بهشت، چنان سخت بيازردش و درد جدايى از اصل را چنان شرحه شرحه سر داد كه حيوانات وحشى صحرا بر غمش محزون شدند. او يك اربعين در فراق روضه رضوان گريست و از آن زمان در صف گريه كنندگان يا «بكائين» عالم قرار گرفت.
آن روز كه قابيل، قاتل هابيل (ع) شد و نخستين مظلوم تاريخ به دست برادرش به شهادت رسيد، آدم (ع) بر شهادت فرزند فرزانهاش «چهل شبانهروز» گريست.
آن زمان كه نوح نبىالله (ع) نداى توحيد سر داد و مصباح هدايت را پيش روى گمراهان