303ديگر؟ ! آيا باز هم به زيارت نخواهند آمد؟ ! پس واى بر تو كه پدر و برادر و همسايهات از تو بريدهاند! حال چگونه ديگران به تو مىپيوندند و در حقت نكويى مىكنند؟ !
اما اگر اهالى نجف به كربلا بيايند و اهالى كربلا به نجف مشرف شوند، باز هم بىنتيجه است؛ با وجود دلهاى ناصاف و عقلهاى نارس و انسانهاى نادانى كه در هر دو سو فراوانند! و اين آتشى است كه خشك و تر را مىسوزاند.
مسئله امروز ما، ديروز شعله كوچكى بود كه مىتوانستيم به آسانى آن را خاموش سازيم و از فراگير شدنش جلوگيرى كنيم. اما از امروز به بعد، شعلههاى آن سركش و غيرقابل كنترل خواهد شد و فاجعههايى كه به بار مىآورد، سخت و سهمگينتر خواهد بود. آرى، كسى كه چشمى دورنگر و فكرى عميق و متدبر در علل و اسباب دارد، مىفهمد كه در اين ميان، عاملى نقش ايفا مىكند كه به نجف و كربلا و كاظمين هيچ ارتباطى ندارد. مردم به حركت درمىآيند، اما از كسى كه آنها را تحريك كرده، بىخبرند و نمىدانند چرا و براى چه با يكديگر درگير مىشوند و به چه حسابى به جان هم مىافتند. ديوار به ميخ گفت: چرا مرا سوراخ مىكنى؟ ميخ گفت: به آن كه مرا مىكوبد، بنگر و از او بپرس؛ «و اين مثالها را براى مردم مىزنيم و جز دانايان فهم آن نمىكنند» . 1
مردى از راهى مىگذشت. ديد عدهاى پيرامون شخصى گرد آمدهاند و او را مىزنند و بر سرش مىكوبند و هركس از آنجا عبور مىكند، در زدن با ديگران شريك مىشود. از اين ماجرا شگفتزده شد و از هر كس درباره علت آن كار