261اين خاطره از پيامبر (ص) براى جابر آنقدر زيبا و ماندگار بود كه آن را در زمانها و موقعيتهاى گوناگون براى مردم بازگو مىكرد. جابر، صبح و عصر به خدمت حضرت باقر (ع) مىرسيد تا بدانجا كه باعث شگفتى مردم مدينه شده بود؛ تا آنكه امام سجاد (ع) از دنيا رفت. از آن زمان به بعد به احترام سوابق جابر، امام باقر (ع) به سراغ جابر مىرفت. 1
فليح بن ابىبكر شيبانى گويد: من در خدمت امام سجاد (ع) بودم و فرزندانش نيز حاضر بودند. ناگهان جابر بن عبدالله انصارى وارد شد و بر حضرت سلام كرد. سپس دست امام باقر (ع) را گرفت و به كنارى برد و به ايشان عرض كرد: پيامبر خدا (ص) به من خبر داد كه «تو مردى از خاندان مرا مىبينى كه نامش محمد بن على و كنيهاش ابوجعفر است؛ هر گاه به حضورش رسيدى، سلام مرا به او برسان.» جابر اين را گفت و رفت.
بعد از نماز مغرب، امام سجاد (ع) از فرزندش محمد باقر (ع) درباره ملاقات با جابر پرسيد و ايشان گفته جابر را براى پدرش بازگفت. امام فرمود: «اين ويژگى كه خداوند از جانب پيامبرش به تو ارزانى داشت، گواراى تو باد. برادرانت را بر آن آگاه مكن. مبادا چنانكه برادران يوسف به وى مكر ورزيدند، برادرانت به تو مكر ورزند» . 2
روزى جابر به حضور امام سجاد (ع) رسيد، در حالى كه امام باقر (ع) در سنين نوجوانى و در خدمت امام سجاد (ع) بود. جابر به وى گفت: اى نوجوان بيا؛ حضرت پيش آمد. جابر گفت: برو؛ حضرت رفت. جابر گفت: قسم به پروردگار