245باشم. تو را درباره نيكى به خواهرانت سفارش مىكنم.» همچنين از جابر روايت شده است: وقتى غزوه اُحد پيش آمد، پدرم مرا فراخواند و گفت: من خودم را جزو اولين شهداى لشكر پيامبر (ص) مىبينم. من پس از پيامبر كسى را گرامىتر از تو باقى نمىگذارم. بدهكارى مرا بپرداز و خيرخواه خواهرانت باش.
در جريان تخلف گروهى از لشكر اسلام كه پيامبر آنان را مأمور حفاظت از جبلالرماة كرده بود، فقط دوازده نفر باقى ماندند كه يكى از آنان عبدالله پدر جابر است. از سوى ديگر، گروهى دويست نفرى از لشكر قريش از پشت سر به مسلمانان هجوم آوردند و آن دوازده نفر را كه با شهامت مىجنگيدند، به شهادت رساندند.
جابر مىگويد: وقتى پدرم به شهادت رسيد، روپوش را از چهرهاش كنار زدم و او را بوسيدم. پيامبر (ص) مرا مىديد، اما مرا از آن كار بازنداشت. وقتى پدرم در اُحد به شهادت رسيد، عمّهام فاطمه براى او مىگريست؛ پيامبر فرمود: براى او گريه كنى يا نكنى، فرشتگان با بالهاى خود بر او سايه افكندهاند تا او را برداريد و دفن كنيد.
به سفارش پيامبر، عبدالله پدر جابر و عمروبن الجموح، شوهرعمه جابر را در يك قبر نهادند. چهلوشش سال بعد، در دوران حكومت معاويه، كانال آبى را براى مدينه حفر مىكردند كه مسير آن از قبر عبدالله و عمرو بن الجموع مىگذشت. جنازه آن دو شهيد والامقام را برداشتند تا در جايى ديگر دفن كنند؛ ديدند جنازهها تازه مانده و هيچ تغييرى نكردهاند و حتى دست عبدالله روى زخمى كه در چهرهاش بود قرار داشت. وقتى دست او را از روى جراحتش برداشتند، خون از آن جارى شد و تا دستش را دوباره روى جراحتش قرار ندادند، خون قطع نشد. 1
فرزندان و نوادگان جابر
براى جابر، سه فرزند بدون واسطه نام برده شده است. در كتاب «قاموس الرجال» گويد: جابر انصارى دو پسر داشت: عبدالرحمن و محمد. 2در كتاب تهذيب التهذيب آمده است: فرزندان جابر عبارتند از: عبدالرحمن، عقيل و محمد. 3
اما از نوادگان و منسوبين او، افرادى را كه آگاهى يافتيم ذكر مىكنيم:
1. ابناثير گويد: در شعبان سال 512 هجرى، ابوالفضل بكر بن محمد بن على بن الفضل الأنصارى، از نوادگان جابر بن عبدالله انصارى كه از شهر بخاراست، وفات يافت. 4