64و غلامزاده بودند، شايسته تسلط بر حرمين نمىدانست و در نامه سوم خود به بايزيد نوشت:
حكام مصر را علىالحقيقه استحقاق آن نيست كه محل مباهات توانند بود و نيز ايشان را سلطانالحرمين هم نوشتن مناسب و شايسته نمىدانيم چه حرم مكه و حرم مدينه اكملها و مِن التَحياتِ اجملُهاست داشتن چگونه ايشان را سلطان اين دو حرم توان خواندن بل به مجاورى و خادمى اين دو حرم موصوف داشتن كمال مباهات و اعظم سعادت ايشان تواند بود. 1
وى پس از فتح دمشق، رسولانى به دربار مصر فرستاد و خواستار بندگى ملك ناصر شد. ملك ناصر اظهار اطاعت كرد و در تمام قلمروش، سكه و خطبه را به نام تيمور كرد و قرار شد باج و خراج سالانه به خزانه ارسال كند. تيمور نيز براى وى تاج و خلعت و كمر مرصع فرستاد و او را از جانب خود، مأمور خدمت حرمينشريفين كرد. 2 بدينترتيب جلوه مماليك را تا حد يك حكومت منطقهاى تابع، تنزل داد و خود بهعنوان تنها پشتيبان و حافظ نظامى اسلام و مسلمانان، ظاهر شد.
جانشينان تيمور، به دليل درگيرى بر سر جانشينى، نتوانستند از موقعيت بهدست آمده استفاده كنند و جايگاه خود را در جهان اسلام حفظ كنند. در اواخر دوره تيمورى، خنجى كه به دربار ازبكان پيوسته بود، شيبكخان ازبك را به فتح حجاز تشويق مىكرد؛ چرا كه بدون تسلط بر حرمينشريفين، خليفه اسلام خوانده شدن، معنايى نداشت. 3
خبررسانى
مسلمانان در ايام حج، اخبار جهان اسلام را مبادله مىكردند. حتى در بيشتر مواقع، بين كاروان حج جاسوسانى حضور داشتند. در واقع راه حج همان راه بريد و بازرگانى