205
مَعْلُومٰاتٍ)
1
در مىدمند و بر عقب اين مىگويند:
ايها العُشاق باز آن دلستان آمد پديد
جان برافشانيد كان آرام جان آمد پديد
وقت است كه ارباب وجد و صفا و عاشقان مروه و صفا كه سالها تا در شوق تقبيل عتبه كعبه چشم انتظار بر دريچه غيب نهادند، لبيكزنان احرام بندند و عاشقوار پاى در راه نهند و روى بهكار آرند و ماسوىالله را پشت پاى زنند: (عَسىٰ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئٰاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ. ..) 2 موجود، يقين دانند كه آن عذر به فضل بارى تعالى و يمن دولت قاهره زايل شد و آن بهانه كرانه گرفت، بعد از اين، چه گويند و به چه حجت تمسك جويند، اگر هيچگونه انوار ايمان و سعادات از صحيفه دلشان محو نگشته است و به زنگار غفلت مبدل نشده، وقت فوت نكند و قدرت فرصت از دست نگذارند:
«والفرصُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ» 3و كار امروز را به فردا نيفكنند. فىالجمله چون فيض حق تعالى شامل شد و مرحمت و سيورغاميشى پادشاه حاصل آمد، اين بشارت به خاص و عام و دور و نزديك و ترك و تازيك رسانيده شد تا تمامت مؤمنان از مرد و زن، خاص و عام، شريف و وضيع، شيخ و رضيع، به تضرع و ابتهال دست نياز به حضرت ذوالجلال بردارند و دوام عمر و ثبات ملك اين پادشاهزاده جوانبختِ سليمانتخت خواهند و شكر اين نعمت را ورد زبان خود سازند: انشاءالله تعالى وحده.
«كتب فى غرة رجب شهرالله الأصم رجب سنه سبع و ستين و ستمأئه». 4
صورت حكمى كه ميرزا شاهرخ به والى مصر نوشته
شاهرخ بهادر سورميز
ملك معظم، زبدةالملوك ملك ناصرالدين، به وفور عواطف پادشاهانه و صنوف