204روزگار محزون و مضمر، نه هر دَورى وقت ظهور آن است و نه هر ذاتى را استعداد قبول حاصل و خود هر كارى را به زمانى مخصوص كردهاند: «والأُمُورُ مَرهُونة بأوقاتِها» و آن كار را به ذاتى مفوّض و معلق: «و كلّ ميسر لِفعل خلِق لَه» تا هنگام آن كار درنيايد، جدّ و جهد منحج نيست و كوشش و كشش نافع نه، و چون ذات بىهمال پادشاهِ عالم، مالك رقاب امم، شاه شاهان عرب و عجم، منشأ سعادات و منبع خيرات است، هر سعادت كى ايام در جيب غيب نهاده بود و هر خير كى زمان در حجاب كتمان آماده كرده، اينك در عهد همايون و دور ميمون «اباقا» از عدم به وجود آيد و از قوت به فعل تا اعتلاى آن به دولت از ماده او باشد و انتساب آن به روزگار خجسته او كشد: ورنيست باورت اينك بدار گوش:
بعد از آنك اميدهاى خلايق بريده گشته بود و از مدتهاى مديد و سالهاى بسيار، باز طوايف اسلام از زيارت بيتالله الحرام بازمانده و دل برداشته و ركن حج اسلام كه (وَ لِلّٰهِ عَلَى النّٰاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطٰاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً) 1 و آن يك ركن است از اركان خمسه كه خراب مانده است و اسلام به حقيقت بر مثال ذاتى است و اركان خمسه را مثابت حواس خمسه كه ضعف يكى از آن ضعف ذات است و در اين وقت كه مواكب گيتىآراى مدينةالسلام بغداد را به سُمِّ مراكب متوجه گردانيد. از جمله عنايتهاى پادشاهانه و عواطف شاهنشاهانه كه صادر شد و بدان يرليغ نفاذ يافت، فتح راه مكه و اجازت طوايف اسلام به زيارت كعبه معظمه و تعيين لشكر به رسم بدرقه و سبل و صدقه بود. اشاعت اين خير عام و افشاى اين حسنه به انام بر حسب يرليغ جهانپيماى و فرمان بندگشاى و منشور غمزداى و مثال رهنماى بندگان دولت روزافزون «عطاملك» و «محمد» پسران «محمد جوينى» به آوازى بلند نداى (وَ أَذِّنْ فِي النّٰاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجٰالاً وَ عَلىٰ كُلِّ ضٰامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ * لِيَشْهَدُوا مَنٰافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللّٰهِ فِي أَيّٰامٍ