184نمونه، مولانا سعدالدين كاشغرى كه سالها قصد سفر حج داشت، از شيخ زينالدين خوافى كه مردى متشرع بود، خواست استخارهاى براى او بگيرد كه چون استخاره بد آمد، از سفر حج صرفنظر كرد. 1 محمدبن محمود الحافظ البخارى، معروف به خواجه پارسا نيز براى سفر حج، قاصدى پيش خواجه داوود از سادات متشرع، براى گرفتن استخاره فرستاد. خواجه داوود براى او پوستين روباه و تبرتيشهاى همراه قاصد ارسال كرد. خواجه پارسا كه معناى آن هدايا را نفهميده بود، به نيت حج از بخارا بيرون آمد. در نيشابور به دليل گرماى بيش از حد و ترس از راه، يارانش دچار ترديد گشتند. اينبار خواجه پارسا به ديوان مولوى تفأل زد كه اين ابيات آمد:
رويد اى عاشقان حق، به اقبال ابد ملحق
خواجه به سفر ادامه داد و بر اثر گرماى زياد در راه مرد و با همان تبرتيشه قبر او را كندند. 3
براى سفر رضايت والدين واجب بود. درباريان، علما و بزرگان نيز بايد از سلطان اجازه مىگرفتند. اگر سلطان موافقت مىكرد، نشانى به نام آن شخص صادر مىشد كه يك طرف آن نوشته بود: «قوافل راه حجاز را رفيق» و طرف ديگر آن نوشته مىشد: «و مايشابه بهذا الطريق».
اين حكم دربرگيرنده توصيه سلطان براى راحتى و ايمنى سفر شخص بود. 4 در زير، نامهاى كه براى اجازه سفر به شاهان آلكرت نوشته شده، به همراه جواب يكى از سلاطين تيمورى كه در حكم نشان مسافر حجاز مىباشد، به عنوان نمونه مىآوريم: