185
مكتوب جلال الدين اسحاق جامى به غياث الدين پيرعلى كرت در طلب اجازه براى سفر حج:
مدتها بود تا داعيه انتهاز مضمون
(وَ لِلّٰهِ عَلَى النّٰاسِ حِجُّ الْبَيْتِ
) 1 در زواياى خاطر فاتر مىبود و دغدغه امتثال مكنون
(وَ أَذِّنْ فِي النّٰاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجٰالاً وَ عَلىٰ كُلِّ ضٰامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ
) 2 در نهانخانه ضمير، كسرِ انديشه مىكرد. ناگاه عنايت حضرت اله، آن سلسله را در حركت آورد و آن داعيه روى به ازدياد نهاد و از دارالاسلام تايباد، بىكنكاج و زاد راحله و عتاد، قدم در راه حجاز نهاد؛
(عَسىٰ رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَوٰاءَ السَّبِيلِ
) 3 و اگر چند بنا بر اعتماد عنايت آن خسرو بلاد دين و داد و شهريار خطه وداد در قضيه مرضيه
(وَ شٰاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ
) 4 اهمال و امهال رفت و به اعتضا و كرم آن برگزيده حضرت ملك قدم و سرور ملوك عجم در باب استجازت و استخارت جرئت صادر شد، فإنا به مكه بالبطحاء بالخيف بالمنى؛ همگى عزيمت بر آن تصميم يافته كه در هر مزار و مقام، لاسيما در مواجه كعبه اسلام و روضه شريفه سيد عالم وظيفه دعاى آن سرور سلاطين اسلام. اميد آنكه فقراى بىنوا را از خاطر عاطر پادشاهانه فرو نگذارند و فرزند اعز (مألوف الظنون و مرموق العيون علاء الملك و ساير فرزندان) را به نظر عنايت محسود اقران و مغبوط اخوان دارند. فرزندان را بند بندگى حضرت سلطان زمان نصب كرده شد، كرشمه عنايت را منتظرند. 5
نشان به نام مولانا خواجه كمال الدين عودى از موسيقى دانان بنام دوران شاه سلطان حسين ميرزا:
امراى حدود و اقطار و حكام بلاد و امصار و داروغگان عرصه ممالك و مستحفظان طرق و مسالك و كوتوالان قلاع و كلانتران اماكن و بِقاع و افراد طوايفِ امم و اصناف ترك و عجم بدانند كه چون كمال عنايت ازلى، كفيل كفايت ابدى است، به حكم
(أَعْطىٰ كُلَّ