137بيتالله الحرام رفت. 1 سفر مكه به منزله آخرين مرحله رياضت و تمام كردن مرحله سلوك بود. خواجه عزيزالله از اولاد شيخ احمد و از اصحاب خواجه بهاءالدين نقشبند نيز، پس از رياضتهاى بسيار، به زيارت حرمين شريفين رفت. 2
سفر حج براى سالكان، تنها سفرى روحانى نبود، بلكه صوفى سالك در حين سفر آموزش هم مىديد. حتى برخى عرفا پيروان خود را از سفر حجاز كه فقط به خاطر گزاردن حج بود، منع مىكردند؛ ابوالحسن خرقانى (عارف قرن چهارم هجرى) از شخصى كه عازم حجاز بود، پرسيد: «آنجا چه كنى»؟ گفت: «خداى را طلب كنم». گفت: «خداى خراسان كجاست كه به حجاز بايد شد. رسول فرمود كه طلب علم كنيد و اگر چين بايد شدن، نگفت طلب خداى كنيد». 3
از خواجه محمد پارسا (متوفاى 822 ه.ق)، مؤلف فصلالخطاب، كه همراه مقتداى خود، خواجه بهاءالدين نقشبند به اين زيارت رفته 4، نقل شده است كه در نوبت دوم كه همراه خواجه به حجاز رفتند، خواجه در باديه «او را به مراقبه و به محافظت صورت ايشان در خزينه خيال امر كرد و طريقت خود را به او آموزش داد و تلقين ذكر كرد. همچنين وى را به سخن امر كرد و در محلى ديگر صفت «برخ» را به نظر موهبت به وى كرامت نمود. صفتى كه درآن بىواسطه زبان، امور حقيقت از يكديگر به مجالست معلوم مىكردند. در همين سفر خواجه بهاءالدين به سختى مريض شد و خواجه پارسا را به خلافت خويش برگزيد. 5 بدين ترتيب سالكى موفق به گزاردن حج مىشد كه از پس تعليمات استادش به خوبى برآمده بود. جامى در غزلى به اين موضوع اشاره كرده، مى گويد: